سایت ساز رایگان افزایش رتبه الکسای قانونی
بستن تبلیغات [X]
سرداران سران و طوایف سربندی نارویی و کرد شهرکی سنجرانی سیستان و بلوچستان

تاریخ و پیشینه سربندی نخی نخعی لالویی ها در ایران و سیستان

دوشنبه 13 خرداد 1398
18:14

تاریخ و پیشینه سربندی نخی نخعی لالویی ها در ایران و سیستان

سربندی ها از سردار میر قنبرخان تا سردار ابراهیم خان پردلی (مقدمه)

گرد آورنده:الله داد نارویی

مقدمه

قدیمی ترین ماخذ موجود که از این طایفه نام می برد کتاب احیاء الملوک است این کتاب متناسب با تلفظ متداول محلی که امروزه نیز بین قدیمیان مصطلح است از آنان به نام سربندی یا سربند یاد می کند و آن ها را از قدیمان نیمروز بر می شمارد بسیاری از مستشرقین از قبیل گلد اسمیت سرپرسی سایکس وجی پی تیت به استناد گفته معمرین قدیمی سیستان آنان را از مردم بروجرد و گلپایگان قلمداد می نماید گلد اسمیت معتقد است که آنان در این سرزمین می زیسته اند اما خاستگاه اولیه آن ها سربند فارس بوده که پس از مراجعت به سیستان توسط تیمور به بروجرد تبعید شده و به هنگام پادشاهی نادر فرمان مراجعت به سیستان یافتند خود آنان مدعی اند که از نژاد اعراب و از اعقاب مالک اشتر نخعی اند واز وابستگان بی چون وچرای ممسنی ها ودر نتیجه از خویشاوندان نزدیک طایفه براهویی.ظاهرا تیره شولی بر که احتمالا منتسب به شولستان است.

ادامه مطلب


[ بازدید : 4 ]

ادامه مطلب

سال شمار حكومت خوانين سرابندي سيستان :

دوشنبه 13 خرداد 1398
18:53

سال شمار حكومت خوانين سرابندي سيستان :

اولين

1= امير مجدالدين سربندي قرن هشتم ه.ش.

دومين

2 = امير علي سربندي قرن هشتم ه.ش.

سومين

3 = سردار محمد حسن خان ممسني صاحب علم ا‍‍ژدها پيكر در دوره صفوي

چهارمين

4 = امير قنبر خان سربندي( 1121ه.ق-1700-1736م):اواخر صفوي ودوره نادرشاه 36سال حكومت كرد ، در جواني در خدمت ملك فتحعلي خان ابن ملك نصرت خان كياني گذرانيد.


ادامه مطلب را ملاحظه کنید


[ بازدید : 4 ]

ادامه مطلب

سردار محمدامین خان و سردار محمدحسین خان

شنبه 11 خرداد 1398
0:31

گردآورنده :الله داد نارویی

سردار عباس خان فرزند درویش خان

سردارعباس خان فرزند بزرگ درویش خان بود وی به مدت دوسال امیر محمدرضا خان صمصام الدوله رادرمشهدزیر نظرداشت تابه خاطرقتل پدرش به قصاص برساند اماموفق نشد همسرعباس خان دخترزمان خان بود وصاحب فرزندی به نام محمدامین خان گردید

سردار محمدامبن خان نارویی فرزند عباس خان

سردارمحمدامین خان فردی مومن وصاحب قدرت بودبادرگذشت عمویش محمدناصرخان درجوانی وی جانشین او شد وضمن ازدواج بادخترش مو قعیت وقدرتش رامستحکمتر نمودوتوانست براثر کیاست خویش ازشهریور1320به بعد به مقام بزرگترین مالک سیستان درآید نارویی های نصرت آبادوبلوچستان هم تابع محمدامین خان بودندباتقویت ونفوذ بیشتردولت مرکزی تعداد زیادی ازمردان طایفه نارویی نیز جذب ارتش وادارات دولتی شدند وغملا درراستای سیاست های دولت مرکزی وهمسویی با آنان قرارگرفتند مردان طایفه نارویی مانند سردارمحمدامین خان وسردارنظرخان درتحولات منطقه نیز موثربودند محمدامین خان که اززمین داران ومتنفذین منطقه بود موقعیت های نظامی نیز داشت وازسوی شاه مدال طلای شجاعت دریافت کرده بودواسنادی چندازوی موجوداست که مبین میزان وابستگی اوبه حکومت ونقش قعال اودرسرکوب اشرار ویاغیان حکومت است سردارمحمد امین خان براساس اسنادعلاوه برچالش هایی که باسایر طوایف وخاندانهای متنفذ سیستان داشت درمنطقه نیزنقش آفرینی می کرد گر چه سندی دال بردخالت مستقیم وی درحوادث منطقه بلوچستان دردست نیست اما باتوجه به موقعیت ونقش آفرینی طایفه شیرانی دربلوجستان وهمچنین موقعیت ونفوذ سردارمحمدامین خان نارویی ووابستگی خونی این دوطایفه نمی توان نقش اورادرحوادث بلوچستان خالی ازتاثیر انگاشت طایفه نارویی باطایفه شه بخش نیزاختلاف داشت که گاهی این اختلافات اشکال عمیق تری به خودمیگرفت نارویی ها علاوه برطایفه شه بخش با طایفه ریگی نیز اختلاف داشتندسردار محمدامین خان درمبارزه باطوایف دیگری که که درنقش اشرار یا سارق وقاچاقجی وغیره بادولت درتقابل بودند به عنوان مامورنظامی دولت سرکوبگر قدرتمندی بوداین طایفه درحوادث 19بهمن 1330زابل نیز نقش آفرینی داشت وسردارنظرخان عموزاده اش درآن روزکشته شدطایفه نارویی درمنطقه ازموقعیت نفوذوتوانمندی زیادی برخورداربودند برخی عقیده دارندکه پس ازتبعید رضاشاه وروی کار آمدن محمدرضاشاه سپهبد رزم آرا که ازدوستان بسیارنزدیک محمدامین خان بود ازوی خواست برای نجات ایران محمدرضاشاه راسرنگون کنند ومحمدامین خان به وی قول همکاری داددستگاه های امنیتی ازاین اتحاد وتصمیم آگاه شدندواوراکه به قم سفرکرده بود دریک تصادف ساختگی در سال 1327به قتل رسانیدند ودر همان شهر نیزمدفون است سردار محمدامین خان ازدو همسرش که یکی دختر محمد ناصرخان نارویی ودیگری دختر کهندل خان سنجرانی بود5فرزند پسرداشت محمدحسین خان غلامحیدرخان امیرحسین خان عبدالحسین خان ومحمود دو دختر سردار محمد امین خان همسران سردار عباس خان وحسین خان فرزندان محمدناصر خان بودند

سردار محمدحسین خان فرزند سردار محمدامین خان

بافوت سردار محمد امین خان فرزند ارشدش سردار محمد حسین خان جانشینی پدر را عهده دارگردید او درجریان انتخابات مجلس هفدهم که درسیستان حادثه آفرین گردیدنا یب رییس انجمن نظارت بر انتخابات بودوی وبسیاری ازسران این طایفه از امیر حسین خان خزیمه که وابستگی فامیلی با نارویی ها داشت حمایت کردنددر سالهای بعد سردارمحمد حسین خان دو دوره نماینده مردم سیستان ویک دوره نیزنماینده مردم زاهدان در مجلس شورای ملی بوذ همسر سردار محمد حسین خان دختر سرکار علی اکبر خان خزیمه بود(علی اکبر خان فزند سرکار محمد رضاخان صمصام الدوله آخرین حاکم سیستان بود واز جانب نارویی ها درگذشته متهم بود که دستور قتل درویش خان راصادر کرده است صمصام الدوله بابه قدرت رسیدن رضا شاه از حکومت خلع گردیدولی درسیستان ماند ودرهمان جا ازدنیا رفت)با این وصلت ضمن ترمیم اختلافات بر شوکت سردارمحمدحسین خان نیز افزوده گردیدامیرحسین خان وسرکار اسدالله علم همیشه اورا حمایت کردندسردارمحمدحسین خان هنگامی که قصد مسافرت به تهران راداشت براثر تصادف دار فانی را وداع کرد (سال 1359ش)و در روستای قلعه نودرنزدیکی بر ج دوستمحمد خان(قلعه نو )سیستان به خاک سپرده شد از سردار محمد حسین خان 2فرزند پسر و2فرزند دختر به ثمر رسیدکه در حال حاضریک دختر ایشان درقید حیات می باشدیک دختر سردار محمد حسین خان همسر غلامحسین خان نارویی فرزند سردارعباس خان وخواهر زاده اش می باشد


[ بازدید : 3 ]

طایفه نارویی ازخواستگاه اولیه تا برج علم خان(قلعه کهنه) و برج دوست محمدخان(قلعه نو)

شنبه 11 خرداد 1398
0:26

طایفه نارویی ازخواستگاه اولیه تا برج

گردآورنده:الله داد نارویی

میرزا خان که در بسیاری ازمنابع او را فرزند شیران خان می نامند در اواخر قرن18از اطراف بمپور به واسطه اختلاف با پسرعمویش مهراب خان وبدخواهی وبدسلوکی براهویی ها به سیستان آمد میرخان سرابندی علیرغم قومیت با براهویی ها سبزکم را به او داد پس از مرگ میرزاخان فرزندش علم خان جانشین پدر گردید او برج علم خان راساخت که به آن برج کهنه یا قلعه کهنه می گفتند علم خان با دختر میرخان ازدواج نمود ودر اتحادیه مشترک سرابندی,شهرکی ونارویی در اخراج ملک الدین کیانی ازسیستان نقش محوری داشت تاریخ سیاسی طایفه نارویی در سیستان با ریاست سردار علم خان از حدود سال1179شمسی آغاز شد پس از مرگ سردارعلم خان را درقلعه کمک دفع نمودند.فرزندان علم خان عبارت بودند از دوست محمدخان مدد خان زمان خان(شیران زهی های قلعه نوسیستان ازنوادگان زمان خان می باشند) ازیک همسر وشریف خان شیردل خان وبی بی بگم ازمادری دیگرند.

سردار دوست محمدخان نارویی

پس از علم خان حکومت به پسر بزرگش دوست محمدخان رسید وی قلعه ی بر روی یک تپه ی کوچک ساخت که به برج دوست محمدخان ویا قلعه نو معروف شد سردار دوست محمدخان درسال1236شمسی از دنیا میرود فرزندان دوست محمد خان درویش خان کیکاوس خان و محمدعلی خان بودند از محمدعلی خان فرزندی به نام محمد اکبرخان واز کیکاوس خان فرزندی به نام حاج دوست محمدخان واز اوپسری به نام حسین خان باقی ماند.

درویش خان فرزندبزرگ سردار دوست محمدخان

اوئن اسمیت در سفرنامه ی خود توضیحاتی در این مورد میدهد بعد ازمرگ دوست محمد خان از اویک پسر به نام درویش خان باقی می ماند که در آن موقع10سال بیشتر نداشت ودر شرایط عادی باید جانشین پدر می شد ولی سردار شریف خان ضمن ازدواج با بیوه برادرش قدرت را قبضه می کند البته درویش خان هم در قدرت سهم داشت امادر مقام قدرت بعد از شریف خان قرار داشت.رئیس الذاکرین در کتاب زادسروان سیستان در مورد درویش خان می نویسد:هنگامی که دوست محمدخان چشم ازجهان فروبست پسربزرگش درویش خان خود را مستحق بزرگی وریش سفیدی طایفه نارویی می دانست اما عموی وی یعنی سردار شریف خان به حکم بزرگتر بودن با او از در مخالفت در آمد وکار آن دو به تیرگی انجامید ازدواج امیرعلی اکبر با بی بی بانو دختر سردار شریف خان وی را از موقعیت مستحکم تری برخوردار ساخت در نتیجه درویش خان نه تنها برای همیشه از حق موروثی ریاست طایفه خویش محروم شد بلکه باقدرت گرفتن سردار شریف خان دست او از اراضی و املاک مربوط به پدرش کوتاه گردید به ناچار ودر پی یک دوره مبارزه توام با شکست به طور پنهانی راهی تهران شد در این سفر یکی ازبستگان خود را به عنوان شفیق و مونس راه خویش به همراه برد هنگامی که خبر اخذ احکام مربوط به اراضی قلعه کهنه وقلعه نو وهمچنین وصول خلعت های ناصرالدین شاهی وی به سیستان رسید نایب عبدالوهاب بیک در یک زمان مستی وبی خبری امیر محمدرضاخان صمصام الدوله ونایب الحکومه وخواهر زاده خود را که از مادر امیر معصوم خان نبود به وسوسه قتل درویش خان انداخت وچنین وانمود کرد که اگر بااحکام شاهی وارد سیستان شود اسباب تجری دشمنان میشود واز این پس نخواهید توانست به راحتی حکومت نمایید پس به دستور صمصام الدوله کدخدایان محمد خمر پسر اصغرجنگی ونایب کی چی خان گرگیج با نایب محمداکبرخان گرگیج و غلام حیدرخان منشی باشی وغلامی نوکر خواص امیر معصوم خان که مادرش بی بی بانو به او بخشیده بود ماموریت یافتند تا در منطقه طبسین درویش خان را به قتل برسانند از قول کدخدا جان محمد خمر چنین نقل میشود که شب هنگام در منطقه دشت طبسین باچادر درویش خان مواجه شدیم واطراف او را محاصره نمودیم به امید آن که بااستفاده از تاریکی شب درویش خان را ازماجرا آگاه نمایم.به همراهان خود تذکردادم که شب رادر اطراف او پیره می گیریم وصبح زود که بام روشن شد دست به کار میشویم آنها موافقت کردند نیمه های شب به زحمت خود را به چادر درویش خان رساندم و ماجرا را بازگفتم و او را دعوت به فرار کردم پاسخ داد این ننگ را برخود نمی گذارم که مایه ی سرشکستگی فرزندانم شود چون التماس های من ثمر نبخشید به جایگاه سنگر خود بازگشتم درویش خان همچنان نماز شب می خواند ومرد همراه وی کنده و آتش می افروخت صبح هنگام به صدای بلند فریاد زد که میدانم برای کشتن من آمده اید این من وآن گلوله شما اما بگذارید نماز صبحم رابخوانم وچون نماز وی به درازا کشید غلامی بانگ زد که وقت تلف نکنید و آن گاه اولین تیر را رها کرد درویش خان با گلوله پنجم رعشه ی در بدنش پدید آمد و همچنان که به سجود رفت دیگر برنخاست مردی که به همراه او بود قصد گریز داشت او را نیز گرفته کشتند بعد جسد هر دو را سوزاندند تا اثری از آن ها باقی نماند.صمصام الدوله بعدازرهایی از حالت مستی به عبدالوهاب بیک خالوی خود پرخاش کرد که این چه زمزمه شومی بود که تو پیش کشیدی. پس کسانی را روانه ساخت تامانع ازقتل درویش خان شوند امانایب عبدالوهاب بیک به این فرستادگان سپرد که مدتی پنهان شوند وهنگامیکه کار به پایان رسید آشکار شوید وبهانه آوریدکه موفق به دیدار آنهانشده اید درهمین هنگام درسیستان دوپسرامیرعلی اکبرخان حشمت الملک حکومت می کردند اولی امیرمعصوم خان نوه سردارشریف خان بودکه دایی وی سردارسعیدخان عملا امور رامی چرخاند ودومی امیرمحمدرضاخان صمصام الدوله برادربزرگ امیرمعصوم خان بودکه ازمادرامیرمعصوم خان نبودوبدستورپدرش واردسیستان شده بودتابرادرش راازحکومت خلع وخوداموررابه دست گیردودایی وی عبدالوهاب نایب اوبود(امیرمعصوم خان این فرمان رانپذیرفت وباحمایت طایفه نارویی به رهبری سردارشریف خان وفرزندش سعیدخان قوای اعزامی ازمرکزراشکست داده وعبدالوهاب دستگیر وبه خونخواهی درویش خان قصاص گردیدوهمین امرسبب گردیدامرقاینات مصمم به اخراج نارویی هاازسیستان گردید)همسردرویش خان دختر سردارشریف خان(عمویش)بود ازدرویش خان سه فرزند پسربه نامهای محبعلی خان محمدناصرخان وعباس خان باقی ماند ازمحبعلی خان فرزندی به نام غلامحسین خان آزادخواه به ثمررسید. محمدناصرخان فرزند درویش خان ف سردار دوست محمدخان

محمدناصرخان دومین پسر درویش خان بود که در قریه کمک کهنه سکونت داشت و ارگ وی برفراز تپه های بلند این قریه متروک همچنان پایدار است هنگامی که محمدناصرخان در جوانی چشم از جهان فروبست3پسر خردسال وی به نام های عباس خان حسین خان ورضاخان ناگزیر شدند تلخی زندگی را باتغییر مسیر هیرمند که منجر به ویرانی کمک شد همگام با رنج یتیمی مزمزه کنند این تجارب تلخ پسر بزرگ خانواده یعنی سردارعباس خان را مردی آزموده وآب دیده از کوره هستی به در آورد او توانست با درایت وتیزهوشی در عنفوان جوانی دست به یک آینده نگری عمیق بزنند اوبه نیرو همت خود اراضی قریه خالقداد را از ارباب مهدی یزدی خریداری نمود وزمینه ی مشروع برای تامین معاش خود وبرادرانش را فراهم ساخت وعمر افتخارآمیز خود را به زیور کیفیت های اخلاقی آراست عباس خان مردی خلیق وانسان دوست بود که برخلاف رسم معمول سیستان که برادر تیشه به ریشه هستی برادر دیگر میزنند ریشه هستی دو برادر کوچک ترش را که خود پرورش دهنده ریشه هستی آن هابود آبیاری نمود به مشارکت ملک خالقداد لقمه در دهان آن ها نهاد و زندگی روزگار خویش رابه مطالعه و اندوختن معانی معنوی وتوجه به رئوفت ومهربانی با جامعه ی نیازمند خویش درخشندگی بخشید هنگامی که او پس از نیم قرن طی طریق به جامعه بارسنگین زندگی را بر زمین نهاد وچهره در پرده خاک غنود4فرزند پسر از خود برجای گذاشت مرحوم منصورخان که در دوره ای ریاست آموزش وپرورش زابل را عهده داربود مسعود خان که از مدیران مخابرات استان سیستان بلوچستان است وغلامحسین خان از دبیران شناخته شده زاهدان ودر دوره ای عضو شورای شهربود ومرحوم حمیدخان دو دختر سردار عباس خان نیز پزشک هستند. در ادامه و در آخرین قسمت سردار محمد امین خان و سردار محمدحسین خان نارویی

موفق باشید

علم خان(قلعه کهنه) و برج دوست محمدخان(قلعه نو)


[ بازدید : 2 ]

خاستگاه طایفه ناروئی

شنبه 11 خرداد 1398
0:24

ناروئی های سیستان(مقدمه-بخش دوم)
طایفه ناروئی
گرد آورنده الله داد نارویی
از خاستگاه اولیه شان کوه های بارز,کوهستان های نارو بنفهل وبمپورتابرج علم خان(قلعه کهنه)وبرج دوست محمد خان درسیستان
براساس نظرنویسنده کتاب حکمرانان بنت که ماخوذ که از روایات قدیمی است جد بزرگ این طایفه به نام شیران دربستر مرگ فرزندان خویش رافراخواند وبه آنان تذکرداد که دریک مکان باقی نمانید بعد ازمن پراکنده شوید تا قوم شما همه جاگیرشودبراساس مضمون این کتاب ظاهرا جایگاه زندگی شیران منطقه ی از حوالی خاش رود بود و فرزندان اوپس ازمرگش روانه ی مکران کرمان وبلوچستان شدند بدین ترتیب طبق وصیت جد خویش پراکنده شدند همین پراکندگی سبب سردرگمی محققین شده به طوری که خاستگاه اولیه آنها گاهی کوه های بارز ویاکوهستانهای نرماشیر وزمانی کوهستانهای ناروی خاش وگاهی نیز منطقه بنفهل ویا بمپور ومواقعی نیز سیستان بیان میشود براساس شجره نامه تدوین یافته توسط سران طایفه نارویی جد بزرگ آنها سیدجلال الدین بخارایی است که از نظرفرهنگ قومی این گونه انتساب ها نشات گرفته از سیستم انتساب های قومی طوایف افغانی است پسر سیدجلال الدین به نام سید غلامحسین خان پسر او سید احمدخان کبیر وپسر اوسید محمدخان وپسر او شیران خان مشهور به شیران یک نانی ذکر میشود.ازشیران خلن پسری به نام چاکرخان واز او پسری به نام میرزاخان پدید میاید امادریک روایت محلی که توسط مطلعین وسالمندان آگاه به علم انساب بیان میشود میرزا خان پسرشیران خان شمرده میشود این آگاهان چنین میگویند که نارویی در اصل شیران زایی هستند شیران خان که نام طایفه ماخوذ از اسم اوست درکوه ملک نارو ودر ناحیه ی پتکک به دامداری روزگار میگذرانید.پتکک سالیه آموری وجکی جکی جزو محال کوه نارو بودند منطقه ییلاقی شیران کوه ملک ابراهیم,ملک سیاه کوه وملک نارو محل زندگی3برادر بوده است که بنام سید زی مشهوربوده اند امیران صاحب بی بی دوست بلانوش شیخ حسن وسید میراقبال که مرقد آنها زیارتگاهای معتبر است از جماعت سید زی به شمار میروند.
سخی شیرخان یک نانی
برخی متعقدند که شیران حالت بزرگ عشیره یا منصب خانی نداشت بلکه یک دامدار ساده بود که ازنعمت مال ومکنت نصیبی داشت وبه حکم موقعیت مکانی مسکن وماوای وی پناه گاهی بود برای مظلومین ومجرمین که از ترس انتقام هایی قومی ویا فرار از تعقیب عوامل زور مدار به او متوسل و اوباگشاده رویی وبا نهایت مهمان نوازی این درماندگان را زیر پوشش حمایت خویش قرارمی داد بزودی این شیوه برخورد کار خود را کرد واو توانست بخاطر کارهای نیک خویش به وسیله ی همین افراد مشهور گردد به طوری که به شیران خان موسوم عنوان یالقب خانی شیران سبب شد که قبیله براهوکی ممسنی دست به کار تخریب وی شوند اما او ازکارهای انسان دوستانه خود دست بردار نبود چنین میگویند که براهوکی هایکی ازخدمتکاران شیران را ملزم کردند که محل وزمان ییلاق وی را گزارش دهد هنگامی که شیران در محل کوه ناروبرای سرکشی از وضع شتران خویش آمده بود80نفر از جمازه سواران براهویی در تعقیب گزارش خدمت کار مذکور به رسم مهمانی به سروقت شیران آمدند نیت آنان این بود که سرزده وبدون اطلاع قبلی براو وارد شوند ودر صورت عدم توانایی وی از پذیرایی مهمانان برای همیشه او را مورد سرزنش قرار دهند شیران مردی با تجربه ودنیا دیده بود به همین جهت به محض مشاهده سیاهی جمازه سواران از دور به ساربانان خود دستور داد تا آرد موجود را که فقط برای دو سه وعده خدمتکاران کافی بود خمیر کرده واز آن کماج بزرگی تهیه کنند ونیز دستورداد تادور ازچشم مهمانان شتری را ذبح کرده تماما کباب نمایند تا رسیدن مهمانان مقدمات کار فراهم شد شیران چنین وانمود کرد که خود وساربانان وی با گرسنگی دست وپنجه نرم میکنند مهمانان که به زعم خویش اورا غافل گیرکرده بودندبا تمسخر وریشخندلقب یا عنوان خانی وی را به رخ می کشیدند درمیان کنایه های نیشدار آنان کماج وکباب پخته شد شیران کماج بزرگ را باخنجربه دو قسمت کرد ونیمی رابه 81قسمت تقسیم کرد ونیم دیگر را کنارگذاشت وقتی میهمانان باکماج وکباب سیر شدند نیمه باقی مانده کماج مایه حیرت آنان شدوبدین ترتیب اوسرافراز گردید وتوسط براهویی های که جهت تخریب وتمسخر آن آمده بودند به نام شیران خان یک نانی مشهور شد در عین حال حس تنگ نظری وستیزجویی براهویی هاآنان را آرام نگذاشت وناگزیر درمحل پنجگوربه اوحمله کردند در این ماجرا جهان بیک خان سنجرانی وشکرخان رخشانی به مدد وی آمده آنان راشکست دادند نتیجه این شکست برای براهویی ها ناگوار بود وسبب درگیری چندساله باشیران خان فراهم شد تا بالاخره باوساطت جهان بیک خان سنجرانی وشکرخان رخشانی کوچ کرد وبه جالق وسیب سوران آمد هجوم مجدد براهویی ها به جالق به شکست دوم آنها انجامید اما چون شیران خان مردی صلح طلب بود به منطقه ی جبال بارز کوچ کرد تااز درگیری ونزاع دور باشد اودر همان محل به درد الهی مرد وفرزندان وی در منطقه ی بمپورو نرماشیر روزگار میگذرانیدند.ازپسران وی ناصرالدین خان بود که از اوپسری به نام محمدعلی خان واز او پسری به نام چاکرخان به ثمر رسید دربسیاری از منابع میرزاخان پسر شیران خان شمرد میشود.

[ بازدید : 1 ]

فرزندان سردارنظرخان

شنبه 11 خرداد 1398
0:21

فرزندان سردارنظرخان

گرد آورنده :الله داد نارویی

فرزندان سردارنظرخان

پرویزخان,آرین خان, قبادخان, کیومرث خان, بهمن خان و دو فرزند دختر بی بی مهرآفاق وبی بی ایران دخت.

سردارپرویزخان ایرانی

حوادث 19 بهمن1330 باعث شکاف عمیق درجامعه سیستان, طوایف وابسته وبالاخص قوم ناروئی گردید درچنین شرایطی پرویزخان جانشین پدرگردید وپس ازمدتی به همراه محمدحسین خان شیرانزایی(پسردایی پدرش)مورد سوء قصد نافرجام قرارگرفت سردار پرویزخان فردی تحصیل کرده وبه زبان انگلیسی مسلط بود استادحاج عبدالمجیدخان ناروئی ازبزرگان قوم ناروئی که سالها دبیرزبان انگلیسی وریاست دبیرستان های زابل رانیزمدتی عهده دار بود نقل میکرد یکی ازدوستانم که مدرس زبان انگلیسی واستاد دانشگاه زابل بودند ازمن در موردتسلط سرداربه زبان انگلیسی جویاشدند ازایشان دعوت کردم وبه اتفاق به روستای ملک حیدری محل زندگی سردارپرویزخان رفتیم پس ازدیدار وساعاتی گفتگو ازایشان خدافظی نموده دوستم در راه بازگشت باتعجب اظهار نمود بدون اغراق می توانم بگویم تسلط ایشان به زبان انگلیسی در حد زبان مادری است مرحوم حاج عبدالمجیدخان علاوه برخویشاوندی ازدوستان نزدیک سردارپرویزخان به شمار می رفت در حال حاضر عبدالحمیدخان فرزند ارشدش جانشینی پدر راعهده دارمی باشد با مرگ سردارپرویزخان این آخرین سرکرده و سردار سنتی قوم ناروئی درسیستان قسمت بزرگی از تاریخ فرهنگ وروایات قدیمی که درسینه شان نهفته بود نیز درخاک مدفون گردید . فرزندان سردارپرویزخان : حاج مهردادخان(بلوچ خان) او با توجه به برخی خصوصیاتش مورد احترام اقوام و دوستان وسخت مورد توجه وعلاقه پدرش بود ازحاج مهرداد 4 فرزند پسرباقی مانده اند که فرزند ارشدش مهریار نام دارد,سایرفرزندان پرویزخان شریف , مهران , نظروسعید می باشند و2 دخترش همسران خداداد واله داد فرزندان سعیدخان ناروئی می باشند . دو فرزند دیگر مرحوم سردار پرویز خان مرحوم جمشید و مرحوم خداداد بودند که در جوانی چشم از جهان فرو بستند.

متن زیربرگرفته ازسایت شجره اقوام بلوچ به قلم آقای مسعود : ازسران این طایفه سردارنظرخان ناروئی فرزند سردارخدادادخان ونوه سردارسعیدخان بودند که در19بهمن1330 در درگیری های سیاسی در زابل شهید گردید.شهادت ایشان موجب اختلاف شدید درطایفه ناروئی شد تاجای که فرزندایشان سردارآرین خان مجبور به ترک وطن شد پس ازسردارنظرخان فرزند بزرگ ایشان سردارپرویزخان به عنوان رئیس طایفه انتخاب شدند که ایشان نیزدر تابستان1390چشم ازجهان فروبستند شاید بامرگ ایشان عصرطلایی این طایفه نیزبه پایان رسیده باشد.

قلعه سردارنظرخان هم اکنون در روستای ملک حیدری پابرجاست ریاست طایفه همواره به عهده نسل سردارسعیدخان بوده اگرچه بسیاری سعی در تفرقه افکنی بین این عموزادگان داشتند اما آن ها تاحدامکان وحدت خود راحفظ کردندالبته طایفه ناروئی درکشورهای ایران افغانستان وپاکستان نیز پراکنده اند اماعلیرغم این پراکندگی دارای ریشه مشترک و وابستگی هایی خانوادگی فراوانی هستند بیشترین تراکم جمعیتی ناروئی های مقیم افغانستان ولایت نیمروزمی باشد ازبزرگان این طایفه غلام رسول خان فرزند غلام محمدخان بود که نمایندگی مردم نیمروزدرمجلس افغانستان را در 1322 برعهده داشت وبعد از ایشان حاج آقا محمدخان حاج حبیب الله خان ازسران این طایفه درافغانستان بوده اند باشروع جنگ های داخلی وکوچ اجباری مردم غلام مهی الدین خان فرزند حاج آقاخان بزرگ این طایفه پس ازچندین سال سکونت دراستان کرمان درسال1386به اافغانستان برگشتند ودرهمان جا دارفانی راوداع گفتند.

سردار قبادخان ایرانی(Dr,robert darius)

درسال1321در زابل متولدشد پس ازپایان تحصیلات ابتدایی ایران راترک و در ایالات متحده آمریکا تحصیلات عالیه خود را ادامه داد که موفق به اخذ چندین مدرک از دانشگاه های معتبراین کشورگردیدازجمله لیسانس تاریخ وعلوم اجتماعی فوق لیسانس روابط بین الملل ازدانشگاه واشنگتن فوق لیسانس ودکترای علوم سیاسی وسیاست بین الملل ازدانشگاه مریلند.

وی برای سالها درکالجهای معتبرودانشگاه های نظامی آمریکا تدریس داشته است وصدها مقاله وتحقیق در زمینه روابط خارجی وخاورمیانه مخصوصا ایران به چاپ رسانیده وبرطبق گفته خودش پس ازبازنشستگی هم سعی برشناساندن ایران به جهانیان وبهبود روابط این کشور با سایر کشورها ازجمله ایالات متحده آمریکا را داشته و دارد. آنچه درمورد وی حائز اهمیت است موفقیت چشمگیر او در تحصیل و زندگی کاری او می باشد لازم به ذکراست وی جزء مقامات عالی رتبه وزارت دفاع واستاد دانشگاه ارتش آمریکا می باشد همسر وی بانوی آمریکایی است ودو فرزند پسر ودختردارندکه همانند پدرشان درکار و تحصیل موفق اند سردار قبادخان همچون اسلاف شان از مفاخر قوم ناروئی محسوب می شوند. دو فرزند دیگر سردار نظرخان کیومرث خان وبهمن خان بودند مرحوم بهمن خان ازتحصیل کردگان و روشن فکران آن دوران محسوب می شد ودر کتابخانه شخصی اش ده ها جلد کتاب موجود بود مرحوم بهمن خان درحدود سالهای1350 دارفانی را وداع کردند.

مرحوم کیومرث خان درآمریکا سکونت داشتند و از همسرش تابنده ناروئی فرحبخش (فرزند مرحوم شاه نظرخان ناروئی) دو فرزندپ سر بنام های امیر شریف و نادر دارند که در آمریکا ساکن هستند. دو فرزند دخترسردار نظرخان بی بی مهرآفاق وبی بی ایران دخت هستند. که از زنان تحصیل کرده ودر بین مردم این خطه خصوصا ایل ناروئی ازجایگاه ویژه واحترام خاصی برخورد دارند بی بی مهر آفاق همسرغلام حیدرخان ناروئی فرزند(سردارمحمد امین خان ناروئی)است فرزندان پسر بی بی مهرآفاق مرحوم رضاوعلی می باشند همچنین دارای3 فرزند دختر می باشد یک دختروپسر آنها در آمریکا زندگی می کنند یک دختر بی بی مهرآفاق همسر اله یار ناروئی فرزند سعیدخان ناروئی می باشد.

دختردیگرسردارنظرخان بی بی ایران دخت وی بانویی فرهیخته همواره درکارهای خیر پیشگام بوده اند همسرش مرحوم آقاخان نارویی ازافراد خوشنام وشجاع قوم ناروئی محسوب می شدند پس ازمرگ سردارنظرخان یکی از طوایف همجوار که ازگذشته های دور ادعای مالکیت تاریخی برزمین های حدفاصل زهک وملک حیدری را داشتند باردیگر ازموقعیت به دست آمده سوء استفاده وزمین های مذبور را متصرف شدند هنگام تقسیم ورثه آقاخان ازخانواده ی سردار نظرخان خواست حق الارث همسرش را از زمین های تصرفی تعیین نمایند وی موفق شد در مدت بسیار کوتاهی ازآن ها خلع ید نماید.

ازمرحوم آقاخان وبی بی ایران دخت 3 فرزند پسر بنام های اردشیر,ارسلان خان,اردلان ویک فرزند دختربه ثمررسید .بی بی ایران دخت به همراه یک دختروپسرش ساکن آمریکا هستند ارسلان خان درحدود سالهای1378به ایران بازگشت وی چندسالی در روستای ملک حیدری ساکن ودر حال حاضر در انگلستان به سر می برند اردلان نیزساکن ایران می باشد. در ادامه سردار آریان خان نارویی

موفق باشید


[ بازدید : 1 ]

فرزندان سردارخدادادخان ناروئی

شنبه 11 خرداد 1398
0:15

فرزندان سردارخدادادخان ناروئی

گرد آورنده: الله داد نارویی

فرزندان سردارخدادادخان ناروئی

محمدشریف خان,حسین خان وشاه نظرخان ازخوشنامان وسخاوتمندان بنام قوم نارویی محسوب میشدند ومردم ازآنها به نیکی یادمی کنندازمحمدشریف خان فرزندانی بنام های ملک بهمن خان,امیرهوشنگ خان وامیرحسین خان باقی مانده اند خدادادخدایاروخدانورنارویی فرزندان مرحوم ملک بهمن خان هستندازحسین خان فرزندی بنام بهمن خان وفرزندان شاه نظرخان مرحوم فرهادخان,فریبرزخان,فرزادومرحوم فرامرزمیباشدفریبرزخان پسری بنام نیما دارد ودوفرزند دختر.یک دختروپسرشاه نظرخان درآمریکاسکونت دارند.

سردار نظرخان:

سردارنظرخان ایرانی سردارنظرخان درحالی که حدود18سال بیشترنداشت ازطریق کویته واردفرمانداری کل هندوستان گردید که درآن زمان جزء امپراطوری بریتانیا محسوب میشد وتقریبامدت4سال درآنجا به تحصیل پرداخت ومعاشرت وهمنشینی وی با افراد و محصلین اروپایی وآسیایی که توام با وقار و شخصیت فطری او بود ازاوشخصیتی برجسته درآن روزگاران ساخته که باجامعه ی سنتی متفاوت به نظرمیرسید نزدیکان اقوام ودوستان سردارنظرخان متفق القولند که هرگزاو را بدون لباس رسمی ندیده حتی درمهمانی های بسیارخصوصی به نظرمیرسدهمین مسائل زمینه سازشایعات بی اساس درمورد ایشان گردیده است با ازدواج او سردارخدادادخان روستای ملک حیدری را به او داد سردارنظرخان برروی دشت ملک حیدری که درآن زمان خالی ازسکنه بودساختمان هایی باشیوه وسبک بسیارجالبی احداث نمود(حدود90سال قبل)که باتحسین دانشجویان ومهندسین معماری همراه است آنهابارها ازاین ساختمان ها برای تحقیقات خود بازدید واستفاده نموده اندعلاوه برآن به احداث یک باغ نمونه درسطح شهرستان زابل پرداخت تنها4هکتارآن پسته کاری بوده وانواع درخت های میوه وگل درآن موجود بود وی به پرورش انواع دام وطیورنیزعلاقه مند بودعلاوه برروستای ملک حیدری درشهرزابل منزلش راکه حدود23000مترمربع بودبه خانه باغ رویایی تبدیل نمود وی دردوران کوتاه زندگی اش( 45سال )با پشتکار و ابتکار دست به کارهای عمرانی منحصربه فردی زد با مرگ سردارخدادادخان ریاست طایفه نارویی به عهده سردارنظرخان قرارگرفت درسال1330انتخابات مجلس شورای ملی درسیستان حادثه آفرین گردید.

امیرحسین خان خزیمه علم فرزندامیرمعصوم خان که درسال1328ش پس ازفوت سردارعلیخان پردلی بعنوان نماینده مردم سیستان به دوره شانزدهم راه یافته بود درانتخابات بعدی خود راکاندیدا نمود وی درحدود1940م مدتی استاندارسیستان بلوچستان بودعلاوه براین دارای تحصیلات عالیه ازدانشگاه بریستول انگلیس بود درمقابل امیرحسین خان کاندیدا دیگرآیت الله شریفی بودکه مورد حمایت آیت الله کاشانی وتعداد زیادی ازمردم سیستان قرارداشت این عده با اصرار و پا فشاری برریشه ی قائنی امیرحسین خان دست به اعتراض زده وبامراجعه به فرمانداری وفرستادن تلگراف به مرکز نگرانی خود را ازتقلب درآراء اعلام نمودند مقامات خطوط تلگراف راقطع نموده تامانع ارتباط معترضین بادولت که ریاست آن با دکترمصدق بود شوند این عمل سبب پافشاری بیشترمردم وباعث دود ستگی شدید درصفوف مردم سیستان گردید سردارمحمدرضاخان پردلی ازآیت الله شریفی حمایت کرده وبسیاری ازبزرگان سیستان ازجمله سردارنظرخان سردار ابراهیم خان پردلی وسردارمحمدحسین خان نارویی به حمایت ازامیرحسین خان پرداختند(فوت سرکارامیرحسین خان درآوریل 2002 درلندن گزارش شده است) رئیس الذاکرین درکتاب زادسروان سیستان به چگونگی حادثه19بهمن میپردازد.

امیرحسین خان خزیمه علم نوه دختری و سردارنظرخان نوه پسری سردار شریف خان نارویی بودند آنچه سبب پیوستگی نظرخان ازخزیمه شد تنها رشته ی قومی وی نبود بلکه اختلاف ریشه دار و یا کینه اخراج پدربزرگ وی یعنی سردارشریف خان و فرزندانش به وسیله سردار پردل خان سربندی ازسیستان عامل مهمی دراین هواداری به حساب می آمد ظاهرا قبل ازحوادث19بهمن محمدرضاخان پردلی ازنظرخان درخواست نمود که دست ازحمایت امیرحسین خان بردارد اما او هرگز حاضرنشد که وابسته وخویشاوند خود را دراین صحنه نبرد یا ابزار قدرت تنها بگذارد وهمین مسئله سبب گردید تا قدری نیزبه کمک مردان طایفه خود راه افراط بپیماید و تاحدودی عامل برانگیختن احساسات مردمی شود که فقر و بدبختی خویش را زاییده ظلم و زراندوزی امرای قاین میدانستند بی جهت نبود که نام سردارنظرخان را درلیست سیاهی نوشته بودند که صرفا به منظورانتقام جویی و یا عقده گشایی درمجالس تصمیم گیری شبانه تنظیم شده بودمردان مسلح نارویی که می بایست ازدور ونزدیک هوای بزرگ وسرکرده خود را داشته باشند یا درمنزل خزیمه غافلگیرشدند که براثر آن تعداد بی شماری ازمردم به وسیله ی بلوچ ها و سردار زادگان سربه نیست شدند یا آنکه برای رهایی ازسردارنظرخان همتی بکارنبستند درنتیجه این مسامحه بود که وی علیرغم رشادت وپایمردی اولیه به دست مردم کشته شد ودر روستایی که خود آن رابنیان گذاشته ومحل زندگیش بود به خاک سپرده شده بود.

درادامه فرزندان سردارنظرخان ایرانی


[ بازدید : 3 ]

سردار ابراهیم خان پردلی

جمعه 10 خرداد 1398
23:53

سردار ابراهیم خان در روستای سکوهه سیستان که زمانی مرکز حکومتی سیستان بود در سال1296شمسی به دنیا آمد گلد اسمیت که در1251شمسی از سکوهه دیدن کردن جمعیت آن را5000 نفر ذکر کرده است.

ژنرال جی پی فریه از صاحب منصبان ارشد دولت فرانسه که در1218شمسی برای معلمی نظام به ایران آمده بود در1224شمسی از سکوهه بازدید و در مورد سکوهه می نویسد امروز به شهر سکوهه قوی ترین و مهم ترین قلاع فعلی سیستان رسیدیم حدود 5 فرسخ از دریا فاصله دارد سکوهه حدود1200خانوار دارد و هر خانوار قادر به دادن 2مرد جنگی است من سکوهه را پایتخت سیستان فعلی خواندم ولی امروزه نمیتوان گفت که تا کی میتواند این نقش را برعهده بگیرد و احتمالا وقتی که یک رییس دیگر قوی تر از محمدرضاخان دوم پیدا شده واز نامبرده جلو بزند و سکوهه نیز از پایتختی خواهد افتاد وقوع چنین حادثه ای می تواند هر زمان رخ دهد در این سرزمین کسی نمی داند فردا آبستن چه حوادثی است در سیستان پیش بینی دوام و استمرار هیچ چیز از جمله قدرت یک خانواده وبقای یک شهر امکان پذیر نیست .

اوفرزند سردار علی خان پردل بودکه در دوره شانزدهم مجلس شورای ملی در 1328 به عنوان اولین نماینده مردم سبستان درمجلس حضور به هم رسانید ابراهیم خان از معدود افراد وخوانین تحصیلکرده سیستان وبلوچستان به حساب می آمدکه به همراه 2نفر دیگر جزاولین گروه از سیستانیهایی است که دوره متوسطه را در بیرجند به پایان رسانید وموفق به گرفتن دیپلم متوسطه شدسپس دردانشکده پزشکی مشغول به تحصیل گردید ولی پس از 2سال از ادامه تحصیل منصرف وبه زادگاهش سکوهه باز گشت .او با روشهای نسبتا نوین با اصلاح شیوه آبیاری باعث رونق کشاورزی ودرنتیجه آبادانی روستای سکوهه گردید که باخلع حکومت سردار تاج محمد خان سرابندی وانتقال قدرت به خاندان امیر علم خان اهمیت پیشین خود را از دست داده واعتبار پیشین سکوهه به شهر زابل فعلی منتقل شده بود .این شیوه مدیریتی سردار ابراهیم خان مورد توجه مسئولین وقت قرار گرفت وبه پیشنهاد امیر اسدالله خان علم و سرکار امیر حسین خان خزیمه وموافت سردار محمد رضا خان سر آبیار پیشین سیستان وبردارش امیر خان سرآبیاری منطقه شیب آب به ابراهیم خان محول گردید که متاسفانه این مسئله زمینه ساز اختلاف سردار محمدرضاخان وبردارزاده اش ابراهیم خان گردید.

سردارمحمد رضا خان پس از این حکم به 2نفر از جمله ابراهیم دوستمحد وپسرش غلامعلی شهریاری که زیر نظر او در امور سر آبیاری خدمت می کردند دستور داد تا به منظور تقویت وپیشرفت کار در کنار ابراهیم خان ودر خدمت وی باشند اما آنان ترجیح می دادند که چون گذشته در نزد محمدرضاخان باقی بمانند و طریق خدمت بسپارند چون تاکید وپا فشاری سردار ادامه یافت ابراهیم دوستمحد وپسرش قطع امید کرده با کشیدن خط ونشان به سردار علی خان وپسرش پیوستند وصادقانه در پیشرفت کار آنان به تلاش پرداختند چیزی نگذشت که بر اثر مساعی این 2ومدیریت سردار ابراهیم خان نهر چلنگ به مدت 12روز حفاری ولایروبی گردید .واین کار که حداقل باید یک ماه طول می کشید مایه اعجاب وتحسین همگان واقع وناراحتی سردار محمدرضا خان را به همراه داشت وشاید از این که چنین افراد لایقی را به زور از خود رانده پشیمان گردید .سپس مجدد آنان را به حدمت خویش فرا خواند ولی آن دو تن به خدمت وی ندادند وهم چنان به ابراهیم خان وفادار ماندندکه این سر کشی مایه رنجش بیشتر گردید .

در1324ش موضوع انجمن های ایالتی وولایتی مطرح ومسئله ساز اختلافات تازه تری گردید .ادامه این اختلافات با انتخابات مجلس شورای ملی سال 1330ش به اوج رسید زمانی که سران بسیاری از طوایف سیستان در انتخابات به همراه سردار ابراهیم خان از کاندیداتوری امیر حسین خان خزیمه علم حمایت نموده وسردار محمدرضا خان باحمایت از میرزا شریفی رهبری مخالفین امیر حسین خان را بعهده داشت در زندگینامه سردار محمدرضا خان به وقایع 19بهمن 1330وعواقب آن به تفصیل پرداختیم که سیستان به مرکز ومیدان رقابت های سیاسی واختلافات قومی وخانوادگی تبدیل گردید درجریان این حوادث سردار ابراهیم خان نیز به شدت مضروب گردید ولی از این حادثه جان سالم به در برد از نکات جالب روابط سردار ابراهیم خان وعمویش رفتار احترام آمیزاین دو نسبت به هم واختلاف عقیده ونظرات سیاسی متضاد شان باعث نگردید کوچکترین رفتار خصمانه ای در زندگی شان هویدا گردد.

سردار ابراهیم خان درسال 1335 به نمایندگی مجلس شورای ملی انتخاب گردید وبصورت متناوب 3دوره نمایندگی مردم سیستان را در مجلس شورایملی عهده دار بود.

ابراهیم خان در تامین مسائل امنیتی نیز ایفای نقش می کرد .در سند گزارش امنیت شهرستان زابل مورخه 27مهر ماه1336ش چنین آمده است:

یکی از سرداران طایفه براهویی نادر علم خان که مسلح بود122شتررا از قلعه 120افغانها به سرقت بردکه این امر موجب تحریک و واکنش افغانها شد.درپی آن اعضای کمسیون امنیت ملی زابل پیشنهاد خلع سلاح دادند وبعضی از سرداران سیستان نیز اجازه حمل سلاح داشتند ودر بر قراری امنیت ودستگیری سارقین وقاتلین نقش داشتند و ماموریت هایی در این ارتباط به این سرداران داده می شد چنان که به دنبال سرقت کمیسیون زابل برای جلوگیری ازعملیات سارقین افغانی به دو پاسگاه محلی از تفنگچیان محلی به نام سردار ابراهیم خان پردلی وسردار محمدرضا خان پردلی در محل مختلف دستور استقرار بدرقه وپوشش کلیه ماشین هایی راصادر کرد که از لوتک به تاسوکی وبالعکس می رفتند .مشابه این موارد

بسیار بوده که سردار ابراهیم خان درمورد مسائل امنیتی نیز ایفای نقش می کردند

عبدالمجید مجید فیاض که در سالهای قبل از 1330 ش بعنوان دادستان در زابل خدمت کرده درکتابش به نام از باغ قصر تاقصر آرزوهادر مورد نادر علم خان مطب جالبی دارد به این مضمون :از هنگام ورودم به زابل شکایت های زیادی از فردی به نام نادر علم خان از طایفه براهویی دریافت کردم بسیاری از این شکایات از کشورهای همسایه افغانستان وپاکستان بود در اولین اقدامم دستور بازداشت این شخص را صادر کردم.مامورین پس از دستگیری جهت باز جویی اورا به دفترم آوردندبه محض ورود سلام نموده ودستش را برای احوالپرسی به طرفم دراز نمود من از دست دادن با اوپرهیز کردم دراین احوال اودستش را بر روی شانه ام گذاشته وآن را به طرف بازویم لغزاند سپس رودر رویم ایستاداو جوانی لاغر خوش اندام با لباس سفیدوسبیلهایی شبیه به ناصرالدین شاه که فارسی را با لهجه ای خاص صحبت می کرد ومن در آن لحظه ناخود آگاه به این اندیشه فرو رفته بودم که بین او ویعقوب لیث صفاری چه وجه مشترکی وجود داردکه شاید می توانست در چنین جایگاهی قرار بگیرد با بازداشت نادر علم خان بود که هرروزه سروکله تعدادی از سرداران سیستان در دادگستری پیدا شده ودرخواست آزادی اورا داشتند.

سردار ابراهیم خان فوق العاده مورد احترام واعتماد امیر اسدالله خان علم قرار داشت .در حالی که باغ مشجر وکم نظیر امیر حسین خان پسر عموی امیر اسدالله خان در دزاشیب تهران به وسیله بلوچ های نارویی با لباس محلی محافظت وجلب توجه می کرد منزل امیر اسدالله خان نیز توسط بلوچهای براهویی بویژه جماعت یاگی زایی که توسط سردار ابراهیم خان انتخاب ومعرفی می گردیدند محافظت وپاسداری می شد.

سردار ابراهیم خان یکی از بزرگترین مالکان سیستان به حساب می امد ودر زمان حضور او در تهران این امور توسط نمایندگان تام الاختیار وی اداره می گردیداز جمله این نمایندگان می توان از نظر خان سرابندی فرزند غلام خان کدخدا آقاجان سرابندی فرزند علی اصغر خان وصفر خان براهویی معروف به صفرشاه نام برد .

نظر خان فرزند غلام خان واز نوادگان سردار میر خان سرابندی سالها نمایندگی سردار ابراهیم خان راعهده دار بود فرزندان نظر خان از جمله فرزند بزرگشان محمد خان سرابندی ساکن کرمان می باشد واز بزرگان و معتمدین طایفه سرابندی وهمچنین سیستانیهای مقیم کرمان شمرده می شود همسر محمد خان دختر شیخعلی خان سرابندی از افراد سرشناس درشهرستان فهرج واستان کرمان میباشد فرزند بزرگ شیخعلی خان حمید خان نیز ساکن شهرستان بم می باشد

کدخدا آقا جان سرابندی که برامور کشاورزی نظارت داشت از نوادگان کمال خان بود وی درامور کشاورزی تبحر خاص ومهندس گونه داشت وسا لیانه صدها خروار گندم در انبارها (سیلوهای سنتی )تا برداشت بعدی ذخیره ونگهداری می شد 3فرزند پسر کدخدا آقاجان از جمله فرزند بزر گشان علیرضا سرابندی ساکن سکوهه ومحمود سرابندی که ازفرهنگیان خوشنام ومقیم زاهدان مباشند

صفر شاه براهویی جز گروه کوچک ازجمه محمد رضا وپریا بودند که به سردستگی دادشاه دردهه 1340 ش عازم افغانستان شدند . در این سفردادشاه جوان وماجراجو درگیر عشقی غیر متعارف گردید وچاره را درآن دید به همراه معشوق متاهل عازم ایران گرددانتشار این خبر باخشم وعکس العمل عمومی مواجه وچندین گروه مسلح به تعقیب آنها پرداختند در این درگیری دادشاه وبرادرش پریای جوان که زیبایی فوق العاده ای داشت کشته وصفرشاه به همراه محمد رضا در تاریکی شب موفق به فرار شدند ودر روستای سکوهه به سردار ابراهیم خان پناه آوردند پس از آن با شکایت دولت افغانستان از طرف دولت ایران نیز تحت تعقیب قرار گرفتند .سردار ابراهیم خان آنها راتحت حمایت خویش قرار داد ولی تا سالها در سکوهه زندگی نیمه مخفیانه ای داشتند در سکوهه از آنها به عنوان فراری یاد می شد سر انجام با گذشت زمان وبا وساطت سردار ابراهیم خان برای انها منع تعقیب صادر گردید پس از ان صفرشاه بعنوان نماینده تام الاختیار سرداراداره امور را عهده دار شد.

رئیس الذاکرین در کتاب زاد سروان سیستان در مورد سردار ابراهیم خان مینویسد.برخلاف عمویش یعنی سردار محمدرضاخان که با علمیون مبارزه آشتی نا پذیر داشت در زمره هواخواهان ظاهری این خاندان در آمده اما نسبت به مردم وتاریخ سیستان تعصبی ریشه دار داشت از بارزترین ویژگی سردار ابراهیم خان ساده زیستی وپرهیز از زندگی تجملاتی بود و به این آرمان تا پایان عمر وفادار ماند .از دیگر ویژگیهای منحصر به فرد او علاقمندی به محیط زیست وحفظ آن بود واین علاقمندی سبب گردیده بود از شکار حیوانات وپرندگان در روستای سکوهه واطراف آن پرهیز شود وجود گله های آهو در دشت های اطراف سکوهه تا قبل از خشکسالی 1348 کاملا مشهود بود این روش محیط امنی برای انواع پرندگان درسکوهه فراهم کرده بود به طوری که ارگ سردار ابراهیم خان وارگ قدیم وعلاوه برآن خانه های مسکونی اهالی تبدیل به محل زندگی انواع پرندگان بالاخص کبوتروگنجشک گردیده وزندگی هزاران پرنده بر زیبایی این روستا افزوده بود .پس ازسال 57 سردار ابراهیم خان نیز چون عمویش سردار محمدرضاخان ودیگر سران طوایف این منطقه با بی مهری دولتمردان مواجه وبه حاشیه رانده شد واز تجربیات شان حداقل درزمینه امور آب وآبیاری نیز استفاده نگردید.هرچند این اواخر تا اندازه ای سعی گردید از آنها دلجویی به عمل آید .

سرانجام سردار ابراهیم خان در سال 1387ش پس از حدود 91سال زندگی نقاب در خاک کشید ودر روستای دولت آباد شیب آب که در سال 1130 شمسی بوسیله سردار محمدرضا خان دوم بنیان گذاشته شده بود به خاک سپرده شد .همسر سردار ابراهیم خان بی بی زهرا خانم دختر سردار امیر خان(عمویش )بود که حاصل آن2فرزند پسر به نامهای امیر عبدالله خان که درزمان حیات پدر درجوانی ازدنیا رفت ودیگری امیرعبدل الاخان وهمچنین 5فرزند دختر یک فرزند دخترسردار ابراهیم خان پردلی عضوهیئت علمی دانشگاه ملی زابل ویک دختر ایشان که ساکن انگلبس می باشد همسر مظفر علی سنجرانی فرزند حسین خان سنجرانی وخواهر زاده سردار ابراهیم خان پردلی می باشد .

فرزند دیگر سردار ابراهیم خان از مادری دیگر محمد عمرخان است همسر وی دختر سعیدخان نارویی فرزندان محمدعمر خان عبارتند از سعید سامان خشایارویک فرزند دختر

درحالیکه روستای سکوهه به حیات کم رمقش ادامه می دهد باغهایی که میوه جات عالی آن مانند انگور انار توت وانجیر زبانزد بود خشکیده وازکوچه باغهایی که کیلومترها امتداد داشتند اثری باقی نمانده .ارگ حکومتی سیستان هم چنان پا بر جا وپر صلابت عظمت گذشته طایفه سربندی از سردار میر قنبر خان سربندی تاسردار ابراهیم خان پردلی وهمچنین اقتدار سیستان را یاد آور میشود

سردار ابراهیم خان پردلی آخرین سردار به نام طایفه سرابندی بود که علاوه بر ایران بالاخص سیستان و بلوچستان و در کشور های همسایه افغانستان و پاکستان حداقل در بین سران طوایف این کشورها شناخته شده بود و برایش احترام و ارزش خاص قائل بودند.



[ بازدید : 1 ]

سردار محمد رضاخان پردلی

جمعه 10 خرداد 1398
23:40

سردار محمد رضاخان پردلی

گرد آورنده:اله داد ناروئی

او دومین پسر سردار پردل خان بود . دوران نو جوانی را در سیستان ودر روستای دولت آبادگذرانید .تیراندازی چابک سوار تیز فهم با رفتاری متاثر از معاشرت وهمنشینی وی با مفتشین دولتی وصاحب منصبان کنسولگری روس وانگلیس در سیستان در واقع آن چه سبب این معاشرت نا متجانس می شد جاذبه رفتار توام با وقار وآزادگی ذاتی و فطری او بود که خود به خود این کشش ارتباطی را در هر تازه واردی پدید می آورد .کینه ناشی از مرگ پدرش را که بعد از اتمام دوره تبعید به وسیله امیر شوکت الملک اتفاق افتاده بود نسبت به خاندان علم در زیر پوشش رفتار پر ابهت خویش پنهان می ساخت وگهگاه نیز به کمک عوامل زیر دست خود که در شبروی وعیاری سلاله های واقعی عیاران یعقوبی بودند امنیت محیط را برای عوامل حکومتی خاندان علم و همچنین صاحب منصبان اروپایی مستقر در سیستان به خطر می انداخت .در سال1304 ش که مصادف با تاجگذاری رضاشاه بود یاور ابراهیم خان به دستور امیر لشکر شرق تیمورتاش که در مشهد استقرار داشت ماموریت یافت تا جمیع سران طوایف سیستان را به مشهد اعزام داشته ترتیب حرکت آنان را به تهران بدهد هدف از این اعزام جمعی مشارکت سران مذکور در مراسم تاجگذاری شاه بود .در ابتدای امر مقرر می شود که از وجود سران سیستانی در سمت اسکورت و یا محافظین مستقر در مسیر حرکت شاه استفاده شود اما آنان زیر بار نرفته زبان به شکوه گشودند که ما را هدف از این طی طریق طولانی دیدار شاه بوده است نه قراولی خیابانها حال که چنین است همان بهتر که باز گردیم و در گوشه ملک خویش دعا گو باشیم .این اعتراض کارگر افتاده به استقرار آنان در جایگاه مخصوص انجامید .در همین سفر است که نگاه نافذ ورشادت و جبروت محمدرضاخان مورد توجه رضاشاه قرار می گیرد به طوری که پس از باز گشت به سیستان دو نفر از مامورین خاص درباری در محل دولت آباد حضور یافته مدال شاهی را به همراه حکم ریاست آبیاری سیستان به وی تحویل می دهند .بدین ترتیب او اولین رییس آبیاری بعد از تاجگذاری رضاشاه می شود وجمیع نوکران ومباشرین وپیشکاران وی از قبیل قاسم محمد شاهکرم وغلامحسین شاهدوست وحاجی محمد شاهسوار وغیره در جمع حقوق بگیران آبیاری قرار گرفته هر یک ماهیانه 2 تومان مواجب در یافت می داشتند .به هنگام مسافرت رضاشاه به سیستان که در سال 1307خورشیدی انجام پذیرفت محمدرضاخان در محل دولت آباد میزبانی شاه را به عهده داشت .شرایط وموقعیت وجودی و شغلی وی کمابیش مایه واسباب رشک وحسادت جمعی از سران محلی گردید به طوری که وابستگان درجه یک ومسن تر ویرا واداشته بود تا زبان به اعتراض بگشایند که ما را این مقام وپیش تازی شایسته است . اختلاف بین سردار محمدرضاخان وبرادرش امیرخان بر سرتصاحب روستای چهار خمی کار را به مداخله سرهنگ مکری کشانید که در سال 1313 حکومت نظامی سیستان را از جانب رضاشاه عهده دار بود .ظاهرا تمام موارد فوق یک برنامه طرح شده بوده است برای تخریب وتضعیف محمدرضاخان که سرهنگ مکری به پشت گرمی وافسون بسیاری از خوانین واحتمالا به دستور امیر شوکت الملک آن را طراحی نموده است این قضیه زمانی به اثبات رسید که صورتجلسه واستشهاد تنظیمی سرهنگ مکری از جانب جمیع سران وبزرگان طوایف سیستان به جز خان ملک کیانی وحیدرعلی خان کرد تایید وامضا گردید .این استشهاد به همراه گزارشی که حکایت از عصیان وسرکشی محمدرضاخان برای جداسازی سیستان وانضمام آن به افغانستان می نمود به دربار رضاشاه ارسال شد و اندکی بعد به فرمان شاه ویرا دستگیر وبه تهران اعزام داشتند .از قول خود او چنین حکایت می شود که پس از رسیدن به تهران دریک سلول تاریک وانفرادی محبوس شدم سه روز بعد به یکی از مامورین زندان مبلغی پول داده واز او خواستم که اولا اجازه دهد یک ساعت در محوطه آفتابی مجاور سلول قدم بزنم ثانیا یادداشت کوچکی را که جهت تیمورتاش نوشته واو را از موقعیت خویش با خبرساخته بودم به وی برساند (تیمورتاش رییس سازمان امنیت بود )بدین ترتیب توانستم از سلول مشابه قبر رهایی یافته به یک اتاق بزرگ منتقل گردم در طول مدت یک هفته سه بار مورد بازجویی قرار گرفتم در چهارمین جلسه باز جویی شاه شخصا حضور یافت وتیمور تاش نیز در معیت وملتزم بود رضاشاه استشهاد تنظیم شده را که پیوست پرونده بود در دست گرفته از سوابق دوستی ودشمنی من با یکایک امضاکنندگان سوالاتی نمود ومن پاسخ های لازم را با ذکر دلایل تاریخی وریشه دار منطقه سیستان بیان داشتم در تمام طول مدت باز جویی به چشم های شاه خیره شده بودم وهر گز مژه نمی زدم ظاهرا همین نحوه نگاه موجب خشم بیشتر او می شد به همین جهت با وجود آن که دلایل گفتار مرا پذیرفته بود با عصبانیت فریاد زد از مرگ رهایی یافتی اما فعلا در زندان بمان .دو روز بعد آزاد شدم ولی اجازه خروج از تهران را نداشتم مدتی از توقف محمدرضاخان در تهران گذشت که ماموریت وصول مالیات شهریار کرج به او واگذار شد موفقیت وی در انجام کار که با حمایت تیمور تاش وبه پشت گرمی وی رنگ تحقق پذیرفت موجب شد تا در اداره مالیه تهران رسما دعوت بکار شود .بعد از شهریور 1320که به تبعید رضا شاه از ایران انجامید محمدرضاخان توانست به سال 1322 به زاد گاهش باز گردد .می گویند در طول مدت تبعید وی در تهران به او پیشنهاد شده بود تا با دختر امیر شوکت الملک ازدواج نماید اما اوزیر بار نرفت و چنین اظهار داشت که اگر امیر قاین قصد دارد جای پایی برای پسرش اسدالله درسیستان بیابد چه نیازی که جاسوس به خانه من بفرستد مگر کشتن من از کشتن پدرم مشکل تر است .با همه اینها وی هرگز دشمنی ویا رفتار خصمانه ی آشکاری با امیر شوکت الملک و یا سران طوایف موجود سیستان که از خاندان علم طرفداری می کردند نداشت .اوج اختلاف بین سران سیستانی درانتخابات مجلس شورای ملی صورت گرفت در این سال امیر حسین خان خزیمه وروحانی صاحب نفوذ سیستانی میرزا ابراهیم شریفی به رقابت باهم سیستان را به مرکز یا میدان مبارزه سیاسی تبدیل کردند با توجه به قرابت امیر حسین خان باطایفه نارویی بسیاری از سران طوایف از جمله سردار ابراهیم خان پردلی سردار محمدحسین خان نارویی سردار نظرخان ایرانی از او حمایت میکردند .دراین میان سردار محمد رضاخان پردلی توانست با جلب اعتماد مخالفین خزیمه آنان را به یک حرکت بزرگ ضد خزیمه هدایت کند وبا تاکید وپا فشاری براینکه نماینده مردم باید از میان مردم سیستان وبومی باشد باحمایت از میرزا ابراهیم شریفی چهره ای ملی ومردمی یافت مخالفین امیر حسین خان به سبب نگرانی از تقلب در انتخابات در تلگرافخانه شهر تجمع نموده تا نگرانی خود را از نحوه بر گزاری انتخابات گزارش نموده باتوجه به اینکه بدستور فرماندار وتوافق انجمن شهر خطوط تلگراف که تنها راه ارتباط واعتراض مردم بشمار می رفت قطع گردیده بود مخالفین خزیمه در تلگرافخانه تحصنی را تدارک دیدند طرفداران امیرحسین خان نیز به دستور سران طوایف خود بویژه سران طایفه نارویی برنامه هایی برای درهم شکستن تحصن تدارک دیدند که این سبب سرسختی بیشتر آنان گردید در همین هنگام حدود 60 نفر از بزرگان وکدخدامردان وریش سفیدان از جانب محمدرضا خان به فرمانداری مراجعه وبا کوثرفرماندارشهر ملاقات نموده ودر مورد قطع تلگراف اعتراض نمودند .کوثر در جواب برای محمدرضا خان پیام داد که خجالت نمی کشد دست به هر هوچی بازی می زند .تاج محمد سالارزایی از جماعت کول با صدای بلند فریاد زد که اگر جواب ما همین است در آینده از ما جای گله ای نخواهد بود اما معنی کارهای خجالت آور را به تو تفهیم خواهیم کرد وحاضرین با عصبانیت از فرمانداری خارج شدند .جو ملتهب سیستان شرایطی را فراهم نمود تا افراد افراطی وتند رولیست سیاهی تهیه نموده وبرنامه ای برای زدن وکشتن وغارت اموال پیش بینی نمایند وحرکت مدنی مردم را به تسویه حسابهای شخصی تبدیل کنند .کیخسرو قندهاری زاده از معلمین قدیمی وکرمانی الاصل که در آن روزگار در سیستان بسر می برد نقل کرده .بازرسی که از تهران برای انتخابات به سیستان آمده بود یکی از دوستان همشهری دوره نظام من به نام اشتری بود .کرمانی های مقیم زابل جز هواداران محمدرضاخان بشمار می رفتند اشتری از من درخواست کرد زمینه ملاقاتش رابا محمدرضاخان فراهم کنم شب بعد توانستم ترتیب کار را بدهم مذاکرات آنها حدود ساعت طول کشید البته من در جلسه شرکت نداشتم هنگامی که مذاکرات به پایان رسید اشتری با چهره ای متفکر ورفتاری توام با تکریم واعزاز از محمدرضاخان خداحافظی نمود معلوم بود که شیفته بر خورد ونحوه تفکر اوشده و رو به من نموده گفت هوای مرا داشته باش زیرا او سیاستمداری رنج برده وآگاهی است که در گفتارش بوی خون استشمام می شود .در روز انتخابات در حالی که احسانی وکوثری با اتومبیل بطرف فرمانداری درحرکت بودند و مردم در خیابان تجمع کرده بودند یکی از جماعت کاظمی ها پیر زن مستمندی را بطرف چرخ اتومبیل احسانی حول داد وبا صدای بلند فریاد زد منتظر چه هستید دست روی دست می مانید تا به ناموس شما تجاوز شود که یکباره جمعیت از جای جنبید وجریانها به تندی گرایید وبه مراکز رای گیری حمله نمودند به هر حال احسانی کوثری وسردار نظر خان واشتری قربانیان اولیه این حادثه بودند سردار ابراهیم خان پردلی ورییس شهربانی از جمله مجروحین بودند در تمام این مدت نیروهای مسلح فقط نظاره گر این اوضاع بودند پس از این تعداد بیشماری از مردم به محل سکونت امیر حسین خان خزیمه هجوم برده اما با مقاومت سر سخت محافظین نارویی مواجه شدند وتوفیقی به دست نیاوردند .ساعت دوازده ظهر بود که ارتش وارد عمل گردید وسردار محمدرضا پردلی سوار بر جیپ ارتش به چهار راه اصلی شهر آمده وبا اشاره دست از مردم خواست تا متفرق شوند در پی این دستور هیچ جنبنده ای در خیابانها باقی نماند .به محض در هم شکستن تجمع مردم سرهنگ گل محمدی دستور دستگیری سردار محمدرضاخان میرزا ابراهیم شریفی وجماعتی از مردم سر شناس شهر را صادر کرد وآنها را به تهران اعزام نمودند به هر حال با پا در میانی ایت الله کاشانی وحمایت دکتر مصدق از صدور حکم اعدام جلوگیری میرزا ابراهیم شریفی وسایرین پس از مدتی آزاد ولی سردار محمدرضا خان تاسال 1346 در تهران در تبعید بسر برد .در مورد سردار محمد رضا خان روایتهای گوناگونی نوشته شده که به خلاصه ای از آنها می پردازیم .مجتهد زاده در کتاب بازیگران کوچک در بازی بزرگ می نویسد .هر چند تحلیل سیاسی وقایع 19 بهمن 1330 گویای این حقیقت است که تبعید وبی احترامی نسبت به پردل خان می تواند یکی از علل حادثه 19 بهمن باشد ولی در تحقیقات جدید از محمدرضاخان پردلی به عنوان شخصی که با حکومت شوروی در تماس بوده یاد شده است در اینجا درخواست وی وبرخی از بزرگان سیستان برای باز گشایی کنسولی گری شوروی در سیستان علت عمده این نظریه قلمداد شده است .در ضمن تحرکات عوامل محمدرضاخان در افغانستان نیز باعث اعتراض این کشور شده که اگر رضاشاه وی را تبعید نمی کرد روابط دو کشور آسیب می دید حتی در دوره محمدرضاشاه پهلوی نیز دخالت های پردلی ادامه پیدا کرد که پهلوی دوم اقدامی علیه پردلی نکرد .کنسول بریتانیا این سکوت را نشانه نفوذ شوروی وحمایت آن از پردلی دانسته مجتهد زاده نویسنده مطالب فوق سردار محمدرضاخان را وابسته به شوروی وگروههای چپ توصیف می کند در حالی که محمدرضا خان شدیدا تحت تاثیر افکار دکتر مصدق وجبهه ملی بود وبه این آرمان تا پایان عمر وفادار ماند.افشار سیستانی نیز در کتاب سیستان نامه در مورد سردار محمدرضاخان پردلی می نویسد .در مورد سردار پردلی حرفهای متفاوتی گفته می شود برخی او را خان سیاستمداری می دانند که از مردم موجی ساخت وبر آن سوار شد تا اهدافش را دنبال کند ولی بیشتر مردم نیز مانند یک شخصیت اسطوره ای وافسانه ای او را دوست دارند و در فراقش اشک می ریزند وشعرهای زیادی در هنگام تبعیدش بر زبان مردم جاری بود .واما گزارشی متفاوت از ساواک در مورد سردار پردلی .محمدرضاخان پردلی رییس طایفه براهویی می باشد وصاحب نفوذ واحترام است اجدادش تا 50 سال قبل با سمت حکومت سیستان قبول خدمت کرده اند وی به اتهام قتل چند سال زندان وتبعید بوده است در وقایع 19 بهمن 1330 که منجر به قتل فرماندار وچند نفر دیگر شده دستگیر و به تهران تبعید شد وی تعهد نموده است که دست از شرارت بر دارد و در منویات شاهنشاه تلاش کند .شخص مذکور مورد مراحم ملوکانه واقع گردیده است در 1339 به صورت موقت به او اجازه داده شده است که به زابل بیاید وی در میان طرفدارانش اظهار داشته من مامور فدایی شاهنشاه هستم تنها کسی که حامی ملت ایران است وجود مقدس شاهنشاه است ما باید فرد فرد فدایی شاهنشاه باشیم .وبدین ترتیب یکی از متشخص ترین سر کردگان وبزرگان سیستان وطایفه سرابندی در سالهای واپسین عمر خویش زوال قدرت خود وطایفه خویش را به نظاره نشست تا بالاخره در سال 1365 ش پس از عمری مبارزه و تلاش چشم از جهان فرو بست .وی با بی بی صاحب دختر غلام خان شهرکی بزرگ وسر کرده طایفه شهرکی ازدواج نمود که از این مواصلت فرزندی به ثمر نرسید.سردار امیر خان فرزند دیگر سردار پردل خان است که پس از حوادث خونین 19 بهمن که منجر به کشته شدن سردار نظر خان نارویی گردید وی نیز قربانی عواقب این حوادث گردید وبه همراه برادر همسرش سرگرد غفاری توسط سردار آرین ( فرزند سردار نظر خان )در محل حسین آباد بیرجند کشته شد .از سردار امیر خان پردلی یک فرزند پسر و3 دختر باقی ماندند یک دخترش همسر سردار ابراهیم خان پردلی (برادرزاده اش )ودختر دیگر همسر ناصر خان تاج محمدی (ازنوادگان سردار تاج محمد خان سرابندی)سردار مهندس غلامحسین خان فرزندآن مرحوم ساکن تهران وآخرین مسولیت ایشان درشهرداری تهران مدیر کل نوسازی تهران بزرگ بوده است 2فرزند پسر ویک دختر ایشان نیز ساکن تهران می باشند

خان ملک کیانی

بدون تردید در میان معاصرین خان ملک در سیستان مردان بزرگ وسر کردگان زبده وصاحب نام کم نبوده اند خاطره بسیاری از این مردان بزرگ وپاک سرشت حداقل در ذهن وابستگان شان در میان طوایف باقی مانده است اما هنگامیکه از اینان سخن به میان می آید خان ملک از نام وشخصیت استثنایی بر خوردار است و از آن جا که تایید وتذکار شخصیت بارز او سبب نفی بارزه های وجودی معاصرین وی نمی گردد .بلا استثنا جمیع بزرگان وآگاهان ومعمرین خودی وبیگانه سیستانی تبار از خان ملک به افتخار یاد می کنند در زندگی نامه سردار محمدرضاخان پردلی خواندیم که استشهاد نامه سرهنگ مکری بر علیه سردار پردلی توسط حیدرعلی خان کردوخان ملک تایید نشد با تمامی فشارهایی که برآنها اعمال گردید واین عمل اومهر تاییدی است بر شخصیت استثنایی او .ارگ اختصاصی وی در جلال آباد محل زندگی همسر ش به نام بی بی بگم دختر سردار سعیدخان نارویی بود ازدواج خان ملک با دختر سردار سعید خان زمانی صورت پذیرفت که از یک موقعیت سیاسی اجتماعی قابل توجهی بر خوردار بود بطوریکه در بر گزاری مراسم ازدواج در قریه خواجه احمدیعنی جایگاه زندگی خانواده عروس فرمان بار عام داد وهفت شبانه روز جمیع مردم سیستان از فقیر وغنی پذیرایی مفصلی گردیدند

درادامه سردار ابراهیم خان پردلی


[ بازدید : 2 ]

سردارعلی خان پردل اولین نماینده مردم سیستان در مجلس شورای ملی (سال 1328)

جمعه 10 خرداد 1398
23:37

سردارعلی خان پردل اولین نماینده مردم سیستان در مجلس شورای ملی (سال 1328)
هنگامی که سردار پردل خان از دنیا رفت پسر ارشد او علی خان بزرگ وریش سفیدجماعت سربندی شد .او مردی متعصب وطن پرست و با تقوا بود وی سعی می کرد کمتر با امرای قاین یا بازماندگان امیر علم خان سوم درگیر شود خود او در خصوص سکوت و نرمش خویش چنین گفته است که به خاطر میثاق با امیر شوکت الملک مقید به این سکوت وسر به راهی ام ظاهرا شوکت الملک در روزهای آخر عمر خویش سردار علی خان را طلب نموده و در بستر بیماری از رفتار تند وتوهین آمیز خود نسبت به پردل خان پدرش پوزش خواسته است از قول وی نقل می شود که شوکت الملک,اسدالله خان پسرش را که جوانی تازه رس بود احضار نمود دستش را به دستم داد و آن گاه صمیمانه درخواست نمود که بر این قول گردن نهاده که اسدالله را تنها نگذارم من در شرایط سخت و دشوار روحی و عواطفی علیرغم میل باطنی ام حاضر به قبول بیعت با جوانی شدم که پدرش خصمانه ترین رفتار را نسبت به پدرم روا داشته بود به طور کلی سردار علی خان مردی متعادل و میانه رو بود و همگام با دولت مردان زمان عمل می نمود.وی در اواخر حکومت قاجاریه ماموریت داشت تا به اتفاق سردار خداداد خان نارویی ناامنی های را که در منطقه بمپور ایجاد شده بود پایان دهد .در بهار سال 1301 وزارت داخله از سرذار علی خان پردل وسردارخداداد خان نارویی در خواست می نماید برای دستگیری محمد ولی خان بلوچ اقدامات لازم را به عمل آورند محمد ولی خان در بمپور بر علیه دولت مرکزی شورش کرده بود .

گزارش 29 فروردین 1301 ش از اقدامات این دو سردار سیستانی و از کر وفر آنها و نیروهای تحت حمایت شان در ریگان ونرماشیر کرمان برای جستجوی محمد ولی خان صحبت به میان آمده .این دواز کمک های ایالت کرمان نیز استفاده کردند (اسناد حضور دولتهای بیگانه در شرق ایران روز شمار تاریخ معاصر )

سردار علی خان در دوره شانزدهم مجلس شورایملی به عنوان اولین نماینده مردم سیستان انتخاب شد .ولی مدت کوتاهی این سمت را عهده دار بود وبر اثر سکته قلبی از دنیا رفت .خبر مرگ وی را روزنامه باختر شماره 148 ششم بهمن 1328 ش در ص 4خود به این مضمون اعلام نمود .

مرگ سردار علیخان پردل ساعت 22 دیشب از کلانتری بخش 2 گزارش رسید که در خیابان ناصریه کوچه مقابل دبیرستان دارالفنون آقای سردار علی خان پردل نماینده مردم زابل در مجلس شورای ملی سکته نموده ودر گذشته است .

سردار علی خان در کارهای عام المنفعه از پیشگامان بود .درسالهایی که سیستان با خشک سالی وقحطی مواجه شده بود ده ها خانوار از سراسر سیستان به سکوهه رفته وتا پایان خشکسالی روزانه جیره غذایی دریافت می نمودند .لازم به ذکر است که همسر سردار علی خان بی بی گوهربانویی پرهیز گار وخیر بود که شخصا بر اجرای بهتررسیدگی به نیازمندان نقشی تاثیر گذار ایفا میکرد

ازسه فرزند پسر سردار علی خان لطفعلی خان وحاجی خان از همسر اولی (دختر سردار خان جان خان سنجرانی )دایی اش وسردار ابراهیم خان ویک خواهر (حاجی بی بی)از بی بی گوهر

یک دختر سردار علی خان همسر سعید خان نارویی فرزند حاجی امیر خان (خواهر زاده سردار علیخان)ودختر دیگرش همسر حسین خان سنجرانی بود

حسین خان سنجرانی

او فرزند محمد ابراهیم خان ف غلامحیدر خان ف سردار ابراهیم خان چخانسور بود.علاوه بر خصوصیات بارز وذاتی وی ازدواج او با دختر سردار علیخان پردل او را در جایگاهی مستحکمتر و در ردیف مردان نامی سیستان قرار داد حسین خان فردی سخت کوش ودر هنگام لایروبی رودخانه (حشر)شخصا در کنار کشاورزان حاضر بود وبر اجرای آن نظارت می کرد او از معدود افرادی بود که از تاریخ و گذشتگان این مرز وبوم اطلاعات جامعی داشت .مطالب زیر بر گرفته از کتاب زاد سروان سیستان نوشته رییس الذاکرین در مورد حسین خان سنجرانی .درسال 1327ش حسین خان سارانی دومین مالک سیستان مصمم بود در محل وشت میلک نهر شیردل را به نهر گلمیر متصل کند این امر در صورت تحقق موجب خرابی سطح وسیعی از اراضی زیر کشت می شد با اعتراض حسین خان سنجرانی وجمعیت زیادی از مردم میانکنگی روبرو گردید وکار به شکایت کشید با توجه به حمایت مسولین از حسین خان سارانی توجهی به خواست مردم نمی شد .عدم توجه مقامات به درخواست مردم باعث گردید تا 1200 خانوار با حسین خان سنجرانی همگام وبه قصد خروج از ایران راهی مرز افغانستان شودند .به دستور حسین خان مقرر شده بود کلیه خانواده های مذکور در یک ساعت معین از روبروی پاسگاه مرزی بگذرند و وارد خاک افغانستان شوند .هنگام ورود مامورین مرزی ایران با تضرع آنان را از رفتن باز می داشتند که شما با این کوچ جمعی خویش ما را در مقابل افغانها سرشکسته می کنید وجالب آنکه از آن طرف مامورین افغانی التماس میکردند که فریب نخورید وهر چه زودتر از مرز بگذرید که برای شما آب وملک به اندازه کافی داریم .استوار مرادی رییس پاسگاه مرزی با قران نزد حسین خان آمده سوگند یاد کرد که دو ساعت به من فرصت دهید تا خواسته شما را تامین کنم هفت شبانه روز این افراد در نوار مرزی بودند وهمه روزه فرمانده مرزبانی به پاسگاه مرزی می آمد وآنان را تشویق به باز گشت می نمو د حاصل آنکه بر اثر فشار مقامات حسین خان سارانی از تصمیم خود منصرف وخانواده های مذکور به روستاهایشان بر گشتند اما پرونده این ماجرا به طرفیت حسین خان سنجرانی به جرم تحریک واغتشاش به مدت 11سال در جریان بود تا بالاخره با دخالت دیوان عالی کشور مختوم گردید.حسین خان سنجرانی مردی سلحشوری بود که توانست در سال1352 یک اغتشاش مرزی را که توسط عبدالواسع والی و مرزبان چخانسور در مرز سیستان پدید آمد با مساعدت کشاورزان که سرگرم لایه روبی رودخانه بودند به کمک مرزبانان ایرانی شتافته وبدون آن که کوچک ترین خراشی در بدن کشاورزان ایرانی ایجاد شود کار را یکسره کردند آنها نمونه کوچکی از رشادت و پایمردی های فرزندان خلف طایفه سنجرانی است که روزگاری به وسیله ی سیاحان جاسوس و قلم به دست انگلیس در قالب راهزنان و وحشی های صحرا گرد معرفی می شدند در حالی که نوع زندگی آنها ایجاب می کرده است که برای بقا خویش همواره دستی به تیشه و دستی نیز به تفنگ وشمشیر داشته باشند سنجرانی ها در سیستان,افغانستان,پاکستان ساکن اند اکثر آنها در پاکستان مشاغل مهم دولتی دارند.ازحسین خان سنجرانی 4فرزند پسرو2دختر باقی ماندند.لیاقتعلی ومظفرعلی ودو فرزند دختر از همسر اولی(بی بی فاطمه بگم دختر سردار علی خان) و ایوب و عبدی نیز از مادر دیگر.

در ادامه سردار محمدرضاخان پردلی......


[ بازدید : 3 ]

کردها از سرحد تا سیستان سردار حیدر علی خان کرد

جمعه 10 خرداد 1398
23:34

کردها از سرحد تا سیستان سردار حیدر علی خان کرد

الله داد نارویی

این قسمت قراربود باتوجه به قرابت سردار حیدر علی خان کرد با نارویی ها واینکه وی نوه دختری سردار شریف خان نارویی بود درمجموعه نارویی های سیستان تقدیم به عزیزان علاقمند شود که متاسفانه امکانش فراهم نگردیدواین عکس بهانه ای شد تا همزمان با زندگینامه سردار علی خان پردل که اتفاقا دوستان صمیمی نیز بودندبه این مبحث بپردازم.
حیدر علی خان فرزند سردار سعید خان ف مددخان است پدر وجد اونسل اندر نسل درسرحد خاش زندگی کرده اند وبه عنوان حاکم سرحد معروف بوده اتدمددخان جد حیدر علی خان از جمله اشخاصی است که در 1243ه ق در خلال جنگ های ایران وروس در دوره فتحعلی شاه قاجار به همراه عباسقلی خان در معیت 12000هزار سواره به قصد تصرف تهران از کرمان عزیمت نمود وی در اینجا ریاست جمازه سواران سرحد را به عهده داشت .البته این حرکت نا کام ماند ومنطقه کرمان دچار اغتشاش گردید به طوری که هر قصبه وناحیه از خود رییسی داشت .سرحد وحول وحوش آن محل ریاست مددخان شد .در کوهستان سرحد آثاردخمه زیاداست و ریاست ان جا با مددخان بوده که از طایفه کرد فارسی زبان است وهمه مردم سرحد طوق اطاعتش در گردن نهاده پدردر پدر در آن جا رییس بوده اکنون که سنه 1200است وسن او از نود متجاوز او ضعیف شده مگر گوش القصه 3سال قبل از آن که ابراهیم خان مددخان را اغوا کند بزرگ ورییس آن جا بود .سعید خان فرزند مدد خان نیز در بلوچستان به شجاعت موصوف است گویند از شاهدوست خان بامری شمشیر بهتر می زند و شتر را مکرر به یک ضرب به دو نیم کرده .این ها نوشته هایی بر گرفته از جغرافیای بلوچستان نوشته احمد علی خان وزیری بود . ومنصف می نویسد پارسال که سنه 1288ه بود سعید خان را در کرمان دیدم ولی مشاهده ضرب شمشیر او را نکردم .سر پرسی سایکس نیز در جایی از سردار سعید خان کرد به عنوان سردار سرحد یاد می کند گلد اسمیت هم در نوشته هایش از ابراهیم خان سعد الدوله نماینده دولت ایران می گوید که پس از اعلام حکمیت وتعیین مرز ایران وافغانستان وخارج شدن اعضای کمیسیون از مرز بلوچستان در حالی که کوهک به دولت ایران واگذار نشده بود آن را تصرف کرده واز آن گذشته به سعید خان کرد هم که معروف به سردار سر حد بود ودر خاش اقامت داشت حمله نمود واورا شکست داد.بر اساس نعل های سینه به سینه سردار شریف خان نارویی دخترش به نام خیرالنسارا به سردار سعیدخان کرد می دهد که دخترش فوت می کند وپس از « دختر دیگرش به نام بی بی بانو را به ازدواج وی در می آورد که حیدر علی خان حاصل این ازدواج است حیدر علی خان به همراه مادرش در دو سالگی احتمالا به علت کشته شدن پدرش در ارگ ایرانشهر به سیستان کوچ می کند ودر جوار خانواده های مادریش یعنی نارویی ها در مناطق شهرستان فعلی زهک رشد می کند .نا گفته پیداست که قدرت حیدر علی خان کرد در سیستان علاوه بر خصوصیات بارز ذاتی وی از قرابت با نارویی ها وخاندان خزیمه علم نیز سر چشمه می گیرد وی پسر خاله امیر معصوم خان حاکم سیستان بود .حیدر علی خان به علت برخی خدمات به حسام النظام ملقب گردید ودر تاجگذاری رضاشاه به همراه سایر بزرگان سیستان وبلوچستان شرکت کرد .حیدر علی خان با دختر ملک درویش خان کیانی به نام فرخ ملقب به آقا کلان ازدواج می کند که حاصل آن یک فرزند پسر به نام محمد شریف خان است .البته حیدر علی خان ازدواج دیگری نیز در تهران داشت که ازوی پسری به نام ناصرخان به دنیا آمد از محمد شریف خان فرزندانی به نام های پرویز خان کاووس خان حسین ومنصور وناصر باقی ماندند.
در ادامه سردار علی خان پردل


[ بازدید : 3 ]

نارویی های سیستان 2

جمعه 10 خرداد 1398
23:30

فصل چهارم

نارویی های سیستان

گردآورنده الله داد نارویی

فرزندان سردار سعیدخان

ازحاج علی خان فرزندی بنام علم خان واز اوفرزندی بنام حسین خان نارویی باقی مانده

حاج امیرخان فرزندسردارسعیدخان

درسالهای1891م که قلمرو خاندان خزیمه به دوبخش سیستان وقائنات تقسیم شدحاج امیرخان به نیابت از امیرمعصوم خان(پسرعمه ش)به عنوان نایب الحکومه نه انتخاب شدوسالهای زیادی این مسئولیت راعهده دار بود همسرحاج امیرخان دخترسردارپردل خان سرابندی است که برعلیه سردارشریف خان جنگیده و دراخراج ناروئی ها ازسیستان نقش ایفاکردزمین های برج علم خان(قلعه کهنه)جزءمتصرفات حاج امیرخان بوده است ازحاج امیرخان فرزندی بنام سعیدخان به ثمررسیده است سعیدخان دامادسردارعلیخان پردلی(فرزندپردل خان)است که ازمتحدین سردارخدادادخان به شمار می رفت سعیدخان کمترازدو دهه ازعمرش رابه صورت مامورغیررسمی درگشت های ژاندارمری به اتفاق روسای پاسگاه های مرزی جهت تامین امینت شرکت نموده وتاسال های1340که فرمانده هنگ مرزی اورا احضارنموده وبرای قدردانی ازاومیخواهدتا تقاضایی مبنی براستخدام درژاندارمری نموده وبه وی میگویدبالاترین درجه ی راکه دراختیاراتم است برایتان در خواست مینمایم (استواریکمی)سعیدخان آن رانمی پذیرد ودرجواب میگویدمابه وظیفه ی که پدرانمان عهده داربودندوآن تامین امنیت محل زندگیمان بوده عمل نموده ایم وهرموقع دولت صلاح بداندآماده خدمتیم.سعیدخان درسال1379چشم ازجهان فروبست ازاو5فرزندپسرو2دخترباقیمانده فرزندان سعیدخان عبارتندازخداداد,خدایار(بهتاش),الله یار ,الله داد و بیژن ناروئی که به ترتیب درادارات برق منطقه ی زاهدان,فرمانداری,بانک صادرات,آموزش وپرورش وسیمان خاش مشغول انجام وظیفه بوده و هستند.

سردارخدادادخان ناروئی

بافوت سردارسعیدخان فرزندش سردارخدادادخان ریاست طایفه ناروئی رابرعهده گرفت نام سردارخدادادخان درجریان جنگ جهانی دوم و کشمکش های بین آلمان روس وانگلیس دراسنادبه وفور تکرارمیشوددریکی ازاسناد راجع به کوشش های سردارخدادادخان درمورد مذاکره کردن باروسای سرحد یعنی جیهندخان یارمحمدزایی وطایفه اسماعیل زایی برای انصراف ازمقابله باانگلیسی هادر روزشمارتاریخ معاصرایران30اسفند1300صفحه ی55و56اسنادحضوردولت های بیگانه درشرق آمده است حضرات روسای سرحدی بامذاکرات وگفتگوی که4ساعت باآنهاشده گاهی باتهدیدگاهی باملایمت خواستیم آقایان راامیدوارکرده که ازاین ماموریت خودنتیجه حاصل نماییم الحق سردارخدادادخان هم آنچه لازم بودگفتگونمودندقانع نشده وتقاضای بیخودوبیجانموده.در1296گزارشی ازتهیه300نفرمستخدم نظامی توسط سردارخدادادخان برای نیروهای انگلیسی بدین شرح آمده اگرچه شرح اقدامات سوق الجیشی حکومت هندوستان رادرقائنات وقسمت جنوبی خراسان با تلگرافات مزبورعرض نموده لکن سوادیک فقره راپرت آقای فاخرالدوله نایب الحکومه موقتی سیستان رامحض مزیداستحضارخاطرمبارک تقدیم وضمناخاطرمبارک رابه این نکته معطوف میدارد که گرفتن مستخدم از رعایای دولت علیه شیوعی تام پیداکرده وهمین سردارخدادادخان که تهیه ی300نفرمستخدم نظامی برای قنسولگری دولت فخیمه انگلیس نمودشرح حال اورا4سال قبل درتلگرافات موصله رمزی به عرض رسانیده(اسنادحضوردولت های بیگانه درشرق صفحه ی253).سردارخدادادخان دراواخردوره احمدشاه قاجاربازهم ازافرادمورداطمینان دولت بشمارمی امد به طوری که درجریان اغتشاش یکی ازروسای بلوچ به نام محمدولی خان درمنطقه بمپوردربهارسال1301وزارت داخله ازوی به همراه سردارعلی خان پردلی درخواست مینمایدتابرای دستگیری نامبرده اقدام نمایندوچندروزبعددرگزارش های29فروردین1301ازاقدامات این دوسردارسیستانی وازکروفرآنهاونیروهای تحت حمایتشان درریگان ونرماشیرکرمان برای جستجوی محمدولی خان بلوچ صحبت به میان آمده این دوازاقدامات وکمک های ایالت کرمان نیزاستفاده کردند(روزشمارتاریخ معاصر).بامرگ حشمت الملک رقابت برسرحکومت سیستان بین امیرمعصوم خان وشوکت الملک عمویش(پدراسدالله علم)تامدت هاادامه داشت حکومت قاین بین او وعمویش دست به دست میشدمثلااز1915تا1917امیرمعصوم درقاین حکومت میکردوشوکت الملک درسیستان واز1917تا1921که شوکت الملک حکومت قاین رادردست گرفت میرمعصوم خان دوباره به حکومت سیستان منصوب شد بنابرگفته های شفاهی که سینه به سینه نقل شده است قوم ناروئی به علت قرابت باامیرمعصوم خان درزمانی که شوکت الملک حکومت سیستان رابرعهده میگرفت دست به تحریکاتی زده که باعث یک سلسله ناامنی هادراستان میگردیدتا عدم کارایی حشمت الملک راگوش زدکنندوباردیگرامیرمعصوم خان به حکومت سیستان گمارده شود به نظرمیرسداین گفته هاخالی ازحقییقت نیست چون بیشترتشنجات منطقه ی درزمان حکومت شوکت الملک به وقوع پیوسته حکومت شوکت الملک برسیستان همزمان است باشورش طوایف سرحدیعنی شهنوازی هاوشه بخش هاامیرمصمم بودآنهاراسرکوب کندوازسران سیستان خواسته بودازدادن غله به سران بلوچ خودداری نماید درواقع نوعی تحریم رابرآنها اعمال نمودطوایف فوق به همراه طایفه گمشادزهی آماده نبردشدندودراطراف کوله سنگی به انتظارنشسته بودندحشمت الملک دریافت که نمیتوانددراین جنگ پیروزشودلذا ازسران طوایف سیستان ازجمله سردارخدادادخان سردارپردل خان سرابندی سردارخانجان خان سنجرانی درخواست کمک نموده وبه آنهادستوردادمتمردین راسرکوب نمایند سپاه سیستان درنزدیکی کوله سنگی چادرزده ولی ازجنگ اجتناب نمودندوباسران طوایف مذکور واردمذاکره شدندتاآنهارا متقاعدنموده برای جلوگیری ازبرادرکشی متعهدشوند دست ازشورش بردارند آنهاموفق شدندبدون مشورت باشوکت الملک قضیه رافیصله داده وآماده حرکت به سوی سیستان شدندشوکت الملک که برای جنگ عازم محل بودوقتی ازماجرا باخبر گردیدبسیاربرآشفته شدبه ناچارباروسای طوایف شورشی واردگفتگوشدوباپیش کشیدن بحث زن طلاقی ازآنهااعتراف گرفت که تحریم غله برعلیه آنهااعمال نگردیده باعصابنیت ازلغودستوراتش به طرف اردوگاه سیستان حرکت نموده درراه به سپاه سردارپردل خان که ازطایفه سرابندی وبراهویی تشکیل میشدبرخوردکرد سردارپردل خان رادستگیروبه بیرجنداعزام نمودولی شوکت الملک رایارای گرفتن سردارخدادادخان پیش نیامد گروهی ازسیستانی ها به فرماندهی سردارخانجان خان سنجرانی درمحل سرشیله چادر زده ونایب عباس خان ونایب منصورخان خروط رابه نزدشوکت الملک فرستادند با این پیام که سردارپردل خان رابه جرم پرهیزازبرادرکشی گرفتی وبه تعقیب خدادادخان می اندیشی به محض وصول پیغام پردل خان راآزاد کن وگرنه تا بیرجند پیش خواهیم آمد شوکت الملک قول مساعد داد که به محض رسیدن به بیرجند وی را ازاد کند

با به قدرت رسیدن رضا شاه سردار خداددادخان نیز جزء مدعوین به جشن تاج گذاری بود. اما به بزرگان استان سیستان و بلوچستان به مدت 2سال اجازه بازگشت داده نشد و به حالت تبعید در تهران زندگی کردند پس از ان دستور بازگشت انها صادر گردید سردار خداددادخان در هنگام حضور شاه در سیستان (1307) در حالی که با دهها نفر مسلح در مسیر حرکت شاه به استقبال ایستاده بود رضا شاه رو به او نمود و گفت خداداد دیگر شما نیازی به داشتن سلاح ندارید از این پس نیرو های انتظامی دولت قدرتمند و قادر به تامین امنیت هستند خداداد خان جواب داد قربان من محافظ سیم ایران هستم رضا شاه با تکان دادن سر و لبخند ضمن موافقت گفت خداداد خان تا زمانی که زنده است می تواند سلاح هایش را حفظ کند ناصر چاری نویسنده کتاب جغرافیای سیستان از قول نوه اش سرادر پرویزخان ف سردار نظرخان ف سردار خداداد خان مینویسد سردار خداداد خان در زمره ی اولین کسی بود که دارای اتومبیل شخصی بوده پرویز خان گفت این اتومبیل به علت عدم جاده سازی نمی توانست از حدود نهراب خارج شود

هنگامی که پاسگاه مرزی ایران توسط عده ای از اشرار خلع سلاح شده بود خداددادخان برای دستگیری سارقین و باز پس گرفتن اسلحه ها به افغانستان می رود و پس از دستگیری سارقین و گرفتن سلاح و تحویل آنها به مقامات براثر ایست قلبی از دنیا می رود

با مرگ سردار خداداد خان اسلحه خانه او توقیف و به شهر زابل تحویل گردید محل زندگی او در روستای خواجه احمد بود و در همان جا به خاک سپرده شد

سردار خداداد خان از دو همسرش که یکی دختر عمویش فرزند محمد علی خان و دیگری دختر سردار پردل خان سرابندی چهار فرزند پسر به نام های سردار نظر خان، محمد شریف خان ، حسین خان و شاه نظرخان و یک فرزند دختر بوده است


[ بازدید : 3 ]

نارویی های سیستان

جمعه 10 خرداد 1398
23:28

نارویی های سیستان

گرد آورنده :الله داد نارویی

پس از خروج نارویی ها از سیستان انها به اتفاق سران طایفه خود در قلعه فتح مستقر شدند محمدعلی خان و سعید خان پسران سردار شریف خان نیز جزء این گروه بودند هنگامی که لووه از نقشه برداری در چخانسور برمیگشته همزمان خان جان خان سنجرانی پسر سردار ابراهیم خان و در معیت او پسر بزرگ سردار شریف خان محمدعلی خان دیده میشد که ظاهرا با پدرش نزاع کرده و میخواست به افغان ها ملحق شود بعد ها محمدعلی خان به بلوچستان رفته و در لادز و بنگان به خرید املاکی دست زد و در آنجا مستقر شد ولی سر انجام به سیستان برگشت فرزندان محمد علی خان عبارتند:

از احمدعلی خان شیرعلی خان ،حیدر علی خان و محمدحسن خان. محمد حسن خان سه فرزند پسر به نامهای محمد ابراهیم خان ، محمدحسین خان و محمد یوسف خان داشتد از محمد حسین خان پنج پسر به نامهای تهمورث خان نریمان خان محمد نبی خان ، محمدامین خان مجید خان شیران زائی باقی مانده اند.

از تهمورث خان فرزندانی به نامهای محمود و مسعود و... از نریمان خان فرزندی به نام سام از محمدنبی خان فرزندانی به نامهای حسین و محمود و فرزندان محمد امین خان عبارتند از : ظاهر، حاج محمد علی، امید ،شریف عادل و آرین

فرزند دیگر محمد حسن خان محمدیوسف خان شیران زایی هست که مدتی قبل چشم از جهان فرو بست وی از معتمدین وریش سفیدان قوم نارویی به شمار میرفت و در استان سیستان و بلوچستان چهره ای شناخته شده بود داوود خان شیران زایی ناصر محمد علی احمد علی و رضا فرزندان مرحوم محمد یوسف خان شیران زائی می باشند.

سردار سعید خان نارویی

پس از مرگ نادر شاه سلطنت جدیدی در افغانستان تاسیس شد کیانی ها بهه تدریج منقرض و ایل نارویی بلوچ در سیستان اقامت گزید ایل نارویی خود را از اعقاب عرب های نهروان میدانند و در حال حاضر 1000 خانوار به سرکردگی سردار سعید خان پسر سردار شریف خان مستقرند شهرکی ها 500 خانوارند و اهمیتی ندارند سرابندی ها فعلا مقتدر ترین ایلات این ناحیه اند

خانیکوف 1901 میلادی

سردار سعید خان چون دامادش امیر علی اکبر خان حشمت الملک حاکم سیستان بود توانست از قدرت ویژه ای برخوردار شود بخصوص در مدت زمانی که خواهر زاده اش امیر معصوم خان حاکم سیستان بود عملا قدرت در دستان سردار سعیدخان بود اما پس از اختلافاتی که بین حشمت الملک وسردار شریف خان پیش آمد و شرح آنرا خواندیم امیر حشمت الملک در پناه کنسول گری بریتانیا در سیستان و نیز قدرت برخی از سرداران محلی توانست موقعیتش را حفظ کند.

سایکس به دیدار امیر حشمت الملک حاکم سیستان نیز رفته و از دیدارش با وی چنین مینویسد :

ما برای دیدار با امیر بیش از یک ساعت در انتظار ماندیم پس از آن امیر معصو خان فرزندش به ما اطلاع داد که به علت کسالت دیدار به بعد از ظهر موکول شده است روز موعود همراه ماژور بن سرکنسول انگلیس عازم شهر ناصری (زابل ) شدیم حشمت الملک فرماندار سیستان و امیر قاین مردی بلند قد خوش منظر چهل و پنج ساله بود بروت هایش ضخیم و تابیده وبی شباهت به سبیل شاه نبودند پذیرایی امیر ازما کاملا صمیمانه بود او ظاهر فرد معتاد به تریاک را داشت اصلاح نکرده بود ومانند کسی که هنوز تحت تاثیر تریاک باشد اندکی گیج و منگ به نظر میرسید ماه رمضان بود و آثار بی خوابی در چهره ی امیر دیده میشد چشمان خمار عالیجناب گاهی به ماژور بن و گاهی به من خیره میشد امیر پس از تعارفات معمول گفت تصمیم دارم سیستان را تبدیل به باغ پرشیا بکنم افرادی را برای آموزش به تهران فرستاده بود تا بتوانند زراعت سیب زمینی پرتغال انگور و توت را یادبگیرند امیر از من پرسید نظرتان در مورد شهر مورد علاقه من شهر ناصری چیست ؟ پاسخ دادم در تمام عمرم هیچ جای دنیا شهری مانند شهر ناصری را ندیدم و البته این را صادقانه گفتم در اتاق امیر یک تفنگ کمرشکن دولول با حروف طلایی استورمان لندن نقش بسته بود او گفت این تفنگ متعلق به لرد انگلیسی سر دبلیو مک ناتن است که به دست اکبر خان کشته شد امیر این تفنگ را با زحمت فراوان و هزینه گزاف از کابل خریده بود او مشتاق بود معنای کلمات رایج در ارتش بریتانیا مانند اسکادران کمپانی و تروپ را بداند امیر برای روز بعد به صرف صبحانه در محلی به نام تپه ریگ دعوتمان کرد تا ضمنا تیر اندازی هم بکنیم ما صبح زود تر از امیر به تپه ریگ رفتیم امیر با خدمه و حشمه و دو پسر سران بلوچ سعید خان پسر سردار شریف خان و دوست محمد خان سنجرانی پسر امام خان از راه رسید به اینکه به ما بگوید که آنها از پرشیا حکومت میکنند سه ساعت بعد صبحانه آوردند بسیار مفصل مشتمل بر 57 نوع خوردنی 27 شربت وسس های گوناگون و چند گوسفند درسته کباب کرده بودند ایرانیان با انگشتان خود آنرا تکه تکه کردند و به ما اجازه دادند از قاشق و چنگال استفاده کنیم .

تیت در بازدیدی که در 1898 م از سیستان داشته می نویسد سردار سعیدخان و سردار پردل خان سرابندی به همراه امیر معصوم خان که رابطه بسیار خوبی با هم داشتند در چهار باغ (دانشگاه ملی سایت قدیم زابل) از ما استقبال و پذیرایی خوبی به عمل آوردند و ادامه میدهد بعد از فوت سردار شریف خان در کابل سعید خان وضعیت مناسبی در سیستان نداشت حشمت الملک اغلب املاک برادر زنش یعنی سردار سعیدخان را به نفع خود تصرف کرد از طرف دیگر یمین نظام غفاری در مرز سیستان به دلایل سیاسی موافق سردار سعیدخان بود و قصد داشت املاکی را به نفع سعیدخان از حشمت الملک بگیرد این املاک شامل قلعه نو خواجه احمد شریف آباد و ده عیسی بود اما حشمت الملک نپذیرفت و از نیروهای انگلیسی خواست در بیرون سردار سعید خان به او کمک کند البته این چندمین بار بود که برای سردار سعید خان چنین برنامه هایی تدارک داده میشد در چنین اوضاع و احوالی بود که از طرف سردار شیرعلی خان به کابل دعوت شد اما برخلاف انتظارش از آنها استقبال درستی نشد و به ترکستان تبعید شد.بعد از راه کویته به سیستان آمد و نخست قلعه نادعلی در شرق رود خانه هلمند در افغانستان را به تصرف خود در آورد وی در این زمان حدود 1000 خانوار را در اختیار داشت تیت بعدا عضو مهم هیات حکمیت مک ماهون گردید و در 1901 م مجددا به سیستان سفر کرد. وی یکی از درگیری های سردار سعید خان با یکی از اشرار محلی چنین نقل میکند :

هنگامی که نام سفر به میانکنگی برده میشد زبان افراد بند میامد به خاطر وجود دزدانی که در پناه جنگل ها زندگی میکردند و کارشان دزدی و باج گیری از رهگذران بود در چنین شرایطی مردی به نام یعقوب در پریان زندگی میکرد که از طایفه... بود تمام سیستانی ها اورا میشناختند و به یعقوب بیرجندی شهرت داشت وی در موقعیت های مختلف برای یک آدم صاحب مقام و نفوذ در سیستان کارهای زیادی انجام داده بود و از حمایت ارباب مذکور برخوردار بود ارباب با سردار دشمنی داشت و دامنه ی این کینه تا بدان جا رسیدکه سردار سعیدخان شکایت به مشهد برده و میخواست به مقامات بالا تر از آن گزارش دهد در این زمان بود که سر و کله یعقوب با ادعای مالکیت یک قطعه مخروبه و چند کلبه در حاشیه غربی منطقه پریان ظاهر شد وی بدور از هر گونه حزم و احتیاطی با نهایت خامی علنا پیش همه عنوان میکرد که قلعه و خانه ها را در مقابل کشتن سردار سعیدخان به وی بخشیده است او شروع به تهدید و ارعاب سردار میکند و مدعی شد که تا سردار رانکشد آرام و قرار نخواهد گرفت اتفاقا سردار سعیدخان هم آن روز در روستای کوچکی به نام میلک زندگی میکرد که در حاشیه پریان بود و فاصله چندانی با مرز افغانستان ندارد فقط نواری از جنگل گز به عرض 5مایل و دوسه شعبه از مجاری رود پریان یعقوب را از قربانی آینده خود جدا میکرد اما اولین بار زبان لق بیرجندی و اطمینان بیش از حد به رشادت و شجاعت خود برای یعقوب مصیبت به بار آورد سردار سعیدخان به خوبی از اوضاع و احوال آگاه شد زیرا تهدیداتش به گوش وی رسیده بود سردار تدبیری اندیشید که در اجرای آن پسر ارشدش خداداد خان نقش عمده را به عهده داشت او نقشه لازم را طرح کرد اما در باب آن با احدی سخن نگفت یکشب به همراه عده جنگجوی مطمئن در روشنایی ماه از رودخانه ها و جنگل گذشته و بی سر وصدا منزل یعقوب را محاصره نمود آنگاه مردان خود را در محل های لازم دور تا دور خانه یعقوب مستقر نموده و خود نیز به کمین نشست با دمیدن صبح گلوله باران کلبه های یعقوب آغاز شد یعقوب نیز در پاسخ تیر اندازی آغاز کرده وبرای مدتی تبادل آتش بین طرفین ادامه یافت اگر داستانهایی که گفته میشود درست باشد زنان گروه یعقوب نیز در این نبرد و تیر اندازی دلاوری زیادی از خود نشان دادند وثابت کردند یار شاطر باجگیر بیرجندی میباشند نه بار خاطر وی به هر حال با این جنگ غافلگیرانه تا طلوع خورشید همه یاران یعقوب و خود وی کشته ویا زخمی مشرف به موت شدند گویا یکی دو بچه موفق به فرار گردیدند با قتل یعقوب که از باجگیران و اوباش منطقه محسوب میشد تغییراتی در میانکنگی ایجاد شد و هشداری برای سایر اراذل واوباش فرستاده تا دست از دزدی و چپاول بردارند .

مقاله ی زیر در مورد سردار سعیدخان به نویسندگی آقای ناصر چاری نویسنده کتاب مقدمه ای بر جغرافیای تاریخی سیستان در هفته نامه اجتماعی و فرهنگی زاهدان در 24 آذر 1387 ژانویه 2009 به چاپ رسید .

سردارسعیدخان درخارج ازسیستان نیزشناخته شده بودحتی درترکمنستان که به اوقره سعیدخان میگفتند یعنی سعیدخان سیاه این لقب به وی پس ااز درگیری گروهی ازسیستانی ها به فرماندهی وی بامهاجمین ترکمن رخ دادزیرامهاجمین از مرزهای ترکمنستان گذشته به سمت خراسان وسیستان میامدند هرسال علاوه برغارت اموال کودکان وزنان رانیزبه بردگی واسارت به شهرهای خودمیبردنداین حملات به حدی سریع بودکه به کسی فرصت دفاع نمیدادوتاموقعی که بسیج عمومی صورت می گرفت انها ازمرزهاخارج میشدندبنابراین سردارسعید خان دستوردادتالشکری ازکلیه طوایف سیتان آماده شده هرطایفه مردان خودش رابرای این امرآماده نمایدچندی پیش نیزسرداردستورداده تاگروهی برای تحقیق ازنزدیک شدن غارتگران به طرف نهبندان وقاینات بروند ازخبرهای واصله مشخص گردیدکه مهاجمین به سیستان نزدیک میشوند سردارسعیدخان درپشت یکی ازکوه هایاتپه بلند به انتظارنشست وازدورآنهارا با دوربین خود تحت نظر داشت وقتی مهاجمین به تپه نزدیک شدند سردار سعید خان در حالی که خود را در زیر شکم اسب برروی یک رکاب مخفی نموده بود به آنها نزدیک شد وبا شلیک اولین گلوله آنها را به غافلگیریشان اگاه نمود مردم سیستان باصدای گلوله حمله ور شدند و در جنگی بزرگ موفق شدند بسیاری را کشته اسیر و تعداد اندکی از آنها فرار کنند . پس از این دیگر از طرف مهاجمین حمله ای به سیستان صورت نگرفت و مهاجمین که سردار را شناخته بودند به وی لقب قره سعیدخان دادند .سردار سعید خان را باید یک سردار شجاع جنگ آور و در عین حال صلح طلب بدانیم زندگی وی بیشتر شرح درگیری های او با گروهای مختلف در سیستان بلوچستان افغانستان و خراسان است . از جنگ ناصری تا جنگ با سر فراز خان در بلوچستان حشمت الملک داماد وی از قدرت یابی سردار در سیستان وحشت داشت و همواره در صدد کنار زدن او بود و چنان که رفت اموال وی را مصادره کرد سردار سعیدخان برای حل مشکل شخصا به دربار ناصرالدین شاه رفت و شش روستای متعلق به پدرش را از شاه پس گرفت و نامه ای مبنی بر تعلق املاک به خودش را دریافت کرد و در راه بازگشت به سیستان در 28 اوریل 1905 توسط شجانیان فرماندار تربت و به تحریک امیرعلی اکبرخان حشمت الملک مسموم و فوت نمود اما یکی از همراهانش موفق به فرار شد و اسناد را به فرزند ارشدش سردار خداداد خان رساند.

همسرسردار سعید خان دختر سردار دوست محمد خان (عمویش)بود

سردار سعید خان سه فرزند پسر به نام های سردار خداداد خان حاج امیر خان و حاج علی خان داشت و دختر سردار سعید خان همسر خان ملک کیانی بوده است

منابع:

سیستان جی پی تیت

جغرافیای تاریخی سیستان ناصر چاری


[ بازدید : 2 ]

سردار شریف خان نارویی

جمعه 10 خرداد 1398
23:24

سردار شریف خان نارویی


اوئن اسمیت در پا ورقی سفر نامه خود توضیحاتی در این مورد میدهد.

بعد از مرگ سردار دوست محمدخان از او یک پسر به نام درویش خان باقی می ماند. که در آن موقع ده سال داشت که در شرایط عادی باید جانشین پدر می شد ولی سردار شریف خان ضمن ازدواج با بیوه ی برادرش قدرت را قبضه میکند البته درویش خان هم در قدرت سهم داشت اما در مقام قدرت بعداز شریف خان قرار داشت برج علم خان در کنار یک گودال بزرگ به نام سبز کم قرار داشت که هر ساله از آب هلمند پر میشد در 1251 ش آب گودال خشک شد لذا بستر مذکور به تمامی زیر کشت رفت و چون خاک آن حاصلخیز و بسیار غنی وبکر بود سود فوق العاده ای نصیب سردار شریف خان شده .

او قلعه نو را هم در تصرف دارد که حالا بسیار پرسکنه است و حدود 1000باب خانه دارد .او قلعه دیگری هم به نام کمک دارد که با 300 باب خانه بالای دو تپه بنا شده است . شریف خان در حال حاضر تنها رئیس با قدرتی است که در این بخش از سیستان باقی مانده و حدود 3000 نفر از قبایل مختلف را تحت فرمان دارد در هر حال او امروزه کاملا در دست دولت پرشیاست و دختر خود را به عقد وازدواج پسر امیر علم خان سوم امیر علی اکبر خان حشمت الملک حاکم و امیر قاین وسیستان وبلوچستان در آورده سردار شریف خان 55 سال دارد مردی فوق العاده خوش سیما با عینک طلایی و ریش بلند است اگر هم وطنان انگلیسی من بخواهند قیافه سردار را مجسم کنند کافی است به پوستر تبلیغاتی ترشی نواب توجه کنند.مردی که در این پوستر دیده میشود کاملا شبیه شریف خان است اسمیت از برج علم خان قلعه نو و کمک دیدن کرده شرح سفر این گروه به برج علم خان را چنین ادامه می دهد. هنگامی که از دشتک به طرف برج علم خان حرکت کردیم سردار شیردل خان نارویی پسرش حیدرعلی خان را به استقبال ما فرستاد وی به در خواست برادرش سردارشریف خان به برج علم خان آمده در زمان بازدید ما شیردل خان دچار درد معده مزمن خود بود و نتوانست به ملاقات ما بیاید لذا از ما درخواست کرد به عیادت او برویم گلد اسمیت روزآریو دارو ساز خود را به عیادت وی فرستاد روز آریو توانست تا حدودی درد او را تسکین دهد بعلاوه برای همسر شیردل خان هم نسخه ای تجویز کرد.البته نتوانست همسر شیردل خان را ببیند بلکه مریض شرح بیماری خود را برای او ارسال کرد .

شیردل خان مردی خوش سیما پنجاه ساله با رفتاری دل نشین بود وی پسر خود حیدر علی خان را که مردی جوان با هوش و خوش چهره و حدود بیست ساله که سه سال به عنوان گروگان در تهران زندگی میکرده و سال گذشته به سیستان برگشته با 30 سوار به استقبال ما فرستاد وی به دستور سردار شریف خان در قلعه کمک مستقر است این اشخاص وقتی طفل هستند به تهران برده می شوند تا وقتی که به رشد رسیده و نیم ایرانی شدند و تمام عادات رفتار فکر و گفتار ایرانی را درک کنند آن وقت آزاد میشدند.

(خسروخان ،پرویزخان ،حسین خان نارویی فرزندان مرحوم رضا قلی خان فرزند حیدرعلی خان ف سردارشیردل خان هستند.خسرو خان از افراد نام آشنا و فرهنگی استان و پرویزخان نارویی که از چهره های خوش نام و ازمدیران ارشد بانک صادرات ایران بودند فرزند دیگر رضا قلی خان شیردلی شهرت دارد که از او فرزندی به نام محبعلی خان شیردلی به ثمر رسیده است).

در زمان شریف خان قدرت خاندان نارویی به اوج میرسد زیرا سیستان که توسط امیر علم خان سوم وبا تاییدات ناصرالدین شاه قاجار تصرف شد 1866م باعث کنار رفتن سرابندی ها حاکمان وقت سیستان و نیز رقبای نارویی ها شد.

امیر علم خان که درسیستان پایگاهی نداشت مجبور شد تا با چند وصلت سیاسی جای پای خود را محکم کند وی دختر سردار شریف خان را برای پسر خویش امیرعلی اکبر حشمت الملک خواستگاری نمود. این کار باعث مردمی شدن خاندان علم گردید و دخالت سردار شریف خان را در حکومت سیستان راحت تر کرد سر انجام سردار شریف خان در مورد مرزبندی با دامادش حشمت الملک که حکومت سیستان را بعد از پدرش به دست گرفته بود دچار اختلاف گردید و در پی آن عامل اختلاف دیگری روابط آنها را تیره تر کرد اختلاف در بحث مالیات که باعث حمله شریف خان به نصرت آباد و حسین آباد گردید(در آن زمان به شهر زابل نصرت آباد میگفتند) و آنجا را محاصره و با امیر جنگید در حمله سردار شریف خان به ارگ نصرت آباد امیر علم خان از چنگ شریف خان رهایی یافت و یکی از میران به نام زینل او را به جهت اینکه از ریشه قاینی خود آگاهی داشت به وسیله شترهای خود به بیرجند رسانید این جریانات احتمالا در حدود سال 1896م به وقوع پیوست پس از این واقعه امیرعلم خان سوم فرزندش امیر علی اکبرخان حشمت الملک که داماد سردار شریف خان بود به حکومت سیستان منصوب کرد حشمت الملک فرزندش میرمعصوم خان را که بیش از 14 سال نداشت به عنوان جانشین و قائم مقام خود به سیستان فرستاد.میرمعصوم خان نوه دختری سردار شریف خان بود ودر سایه این سیاست قادر شد که قدرت را در سیستان در تصرف نگه دارد ولی در سالهای آخر با دیگر شریف خان به مخالفت با حکومت وقت ایران تغییر جهت داد و سبب یک سلسله آشوب ها در این ناحیه گردید که در نهایت سبب محکم تر و استوار شدن جای پای ایرانیان در این ناحیه شد.

ماژور سایکس در کتاب هشت سال در ایران در مورد سرانجام سردار شریف خان مطالبی نوشته به این شرح:

در شش سال اخیر حکومت سیستان به امیر معصوم خان معروف به سرتیپ تفویض شده است میر معصوم خان فوق العاده متکبر و مغرور است چون مادرش دختر سردارشریف خان است و از این رهگذر خیلی به خود میبالد اوضاع سیاسی سیستان در موقع ورودم بسیار پیچیده بود و نظر به قرابت وبستگی نزدیک میر معصوم به قبیله نارویی خا لوی مشارالیه سردار سعیدخان نارویی فرزند شریف خان باطناُ زمام کارها را به دست گرفته بود وچون شکایات زیادی به حشمت الملک رسید او نیز پسر بزرگ خود محمدرضا خان صمصام الدوله را که از مادری دیگر بود به حکم را نی سیستان فرستاد (محمدرضا خان در سیستان به سرکار معروف است) و عبدالوهاب خالوی محمدرضاخان را به عنوان پیشکار وی گسیل داشت امیر معصوم خان این دستور را نپذیرفت چون سربازان از وی دستور میگرفتند وسردار شریف خان هم از وی حمایت میکرد تا سه ماه مقاومت نمود تاسر انجام عبدالوهاب دستور حمله به قلعه را صادر نمود ولی شکست خورد.طرفداران امیر معصوم خان عبدالوهاب را مسئول مرگ درویش خان برادر زاده سردار شریف خان می دانستند که به دستور امیر او را مسموم کرده بودند عبدالوهاب قول داد که به مشهد رفته و حمایت خود را از امیر معصوم خان اعلام می نامید ولی نارویی ها او را به قتل رساندند حشمت الملک بعد از این حادثه بسیار عصبانی شد و به سردار پردل خان رئیس طایفه سرابندی دستور داد تا پسرش امیر معصوم خان را از حکومت خلع و نارویی ها را ازسیستان اخراج کند. و به وی اجازه داد تا در صورت جنگ امیرمعصوم با او وپس از قتل یک سرباز سرابندی وی حق دارد که او را بکشد. در این درگیری امیر معصوم خان شکست خورد و سردار شریف خان به کابل رفت

رئیس الذاکرین در کتاب زادسروان سیستان به جنگ سردار شریف خان و امیر و سرانجام آن می پردازد.

ازدواج علی اکبرخان پسر امیرعلم خان سوم با دختر سردار شریف خان سبب استحکام و موقعیت شریف خان در بین طایفه نارویی شد. و به راحتی توا نست در مبارزات درون قبیله ای بر رقیب خویش یعنی درویش خان فا ئق آید امیر علم خان اگرچه در آغاز موفق شده بود با استفاده از شیوه سیاست انگلیسی مابانه خویش این دو زور مدار خویشاوند را با گرفتاری های خودشان سرگرم سازد و در عین نتوانست از چشم تیز بین آنان به دور ماند. بالاخره کار اختلاف بر سر مالیات سردار شریف خان را با امیرعلم رو در رو قرار داد سردار ابراهیم خان سنجرانی هم به حمایت وی برخواست سردار شریف خان با 12000 مرد سواره وپیاده بلوچ وزابلی به نصرت آباد تاخت از قول حاج محمد رضا کیخا نقل شده من به جهت نگرانی از سلامت حاج ملا اسماعیل به دیدار سردار شریف خان و به او هشدار داده که اگر یک مو از سر خواهر زاده ام کم شود تو را مسئول می شناسم شریف خان ضمن تذکر به مردان خویش مرا مطمئن ساخت که رعایت حرمت او خواهد شد اما وقتی به دستور شریف خان بلوچ ها دست به غارت شهر زدند به خانه حاج ملا اسماعیل روحانی و مجتهد شهر که جد شریفی است نیز تاختند اما بخاطر دستور سردار که رعایت ملا اسماعیل را بکنند. یکی دست ملا را بوسید و عمامه وی را برد ودیگری پس از دست بوسی نمدی را که زیر پای اوقرارداشت به غارت برد.

مدتی بعد صمصام الملک به یک فوج سواره و یک ارابه توپ وارد شهر شد وچنین وانمود کرد که آمده تا سیستان را به شریف خان بدهد و او را دل خوش نمود که پس از محاسبه امور سردار را مطلع می نماید شریف خان با خیال آسوده به شریف آباد رفت بعد سه شب صدای طبل بزرگی که بر پشت قاطر بسته شده بود و طنین آن تا شعاع دو فرسخ شنیده میشد به گوش رسید با صدای شنیدن شیپور شریف خان دریافت که اغفال شده وچون مردان وی پراکنده شده بودند او را یارای مقاومت نبود ناگزیر خود و خانواده اش را با کمک طناب از پنجره پشت ساختمان نجات بخشیده با شتاب به جانب قندهار کوچ کرد به دستور صمصام الملک اموال مردم شریف آباد و نارویی های توابع تاراج شد و صمصمام الملک فوج نظامی را با ارابه توپ به فرماندهی سرتیپ علی قلی خان در سیستان باقی گذاشت شریف خان به علت استحکام موقعیت امیر موفق نشد که به سیستان بازگردد و گرچه مورد حمایت وتوجه پادشاه افغانستان قرار گرفت درد دوری از سیستان به گونه ی زخمی در گلوی وی آشکار گشت و در کابل درگذشت و همان جا به خاک سپرده شد. سردار شریف خان مبتکراحیای اراضی حاشیه دریاچه بود که در آن زمان در کنار گودال سبز کم قرار داشت و هم اکنون به عنوان ذخیره آب چاه نیمه چهارم از آن استفاده میشود .بعد از تمرد سردار و جنگ با امیر زمین های وی توسط فرماندار سیستان مصادره گردید

سردار شریف خان سه پسر داشت یکی محمدعلی خان که مادرش نورجهان خواهر سردار ابراهیم خان سنجرانی است و دیگری سلطان علی خان و سردار سعید خان که مادرش خواهر رستم خان سرابندی است . از دو دختر سردار شریف خان یکی همسر سردار سعیدخان کرد که از او فرزندی بنام حیدر علی خان کرد (حسام النظام ) به ثمر رسیده است و دیگری همسر امیرعلی اکبرخان حشمت الملک (حاکم وقت سیستان )وفرزندش امیرمعصوم خان می باشد

در ادامه به زندگی سردار سعیدخان میپردازیم

منابع:

هشت سال در ایران ماژور سایکس

زادسروان سیستان رئیس الذاکرین

جغرافیای سیاسی سیستان ترجمه دکتر حسن احمدی

سیستان جلد اول جرج پیتر تیت



[ بازدید : 1 ]

نارویی های سیستان

جمعه 10 خرداد 1398
23:08

گرد آورنده :اله داد نارویی

مقدمه

بلوچ های سیستان

لندور در 1906 به سیستان سفر نمود وی در مورد فرهنگ رسوم و اداب ساکنین سیستان مطالب جالبی دارد با خلاصه ای از نوشته های او در مورد بلوچهای سیستان آشنا میشویم بلوچهای سیستان از بازماندگان سکنه اولیه این سرزمین هستند خصوصیات این نژاد خیلی کم تغییر کرده نظر این مردم در مورد مبدا و منشا خودشان متفاوت است و با اغراق توام است تنها چیزی که میتوان گفت این زبان بلوچی است که زبان مشترک است هر شاخه از بلوچ ها لهجه خودش را دارد ولی همه لهجه ها از یک زبان مشترک سرچشمه میگیرد هریک از قبایل بلوچ به صدها شاخه تقسیم می شوند که کاملا از یکدیگر متمایز اند و عبارت اند از :نارویی -رنده و مکری اکثریت سکنه سیستان بویژه آنان که در حاشیه هلمند زندگی می کنند از نیره نارویی هستند.

تخمین تقریبی جمعیت سیستان مشکل است زیرا بلوچها وابستگی چندانی به یک کشور احساس نمی کنند. آنها به نحو وحشتناک و غیر قابل تصور عادت به خود نمایی و بزرگ کردن هر چیز دارند بلوچ های سیستان قانون مدونی ندارند.آزادی عمل کامل و مطلق العنان بودن طبیعت ثانویه انها شده این توصیف را در باره بلوچ های سیستان به عمل آوردم(لندور) جدا از پیامبری حضرت محمد(ص)وخلفا به یک یا دو نفر دیگر خیلی اعتقاد دارند پیر خضری که وقتی قسم بخورند باید حرفشان را باور کرد بلوچ ها با حرارت زبر و زرنگ و عصبی هستند رنگ پوست آنها مثل عربهاست بلوچ ها راحت طلب نیستند چنان سختی دیده و رنج آزموده هستند که در این باب کسی به گردشان نمی رسد. همیشه آماده حرکت و سفر هستند.برایشان مهم نیست چقدر طولانی و مشقت بار است افاغنه و ایرانیان در شب حرکت می کنند ولی بلوچها بین طلوع و غروب آفتاب حرکت می کنند و بعد قدمی بر نمی دارند مهم ترین و غیر عادی ترین خصیصه بلوچ مانند شتر کم مصرف هستند چنان تند و سریع حرکت میکنند که باور کردنی نیست بین آنها مردانی دیده شده که سه اسب را یکی پس از دیگری خسنه کرده و هنوز به راه خود ادامه میدهد فوق العاده به شگون و یمین اعتقاد دارند اگر علائمی چون فریاد یک حیوان وحشی رویت مار پرواز پرنده جدا شدن گله گوره خر به دو دسته هر جا که باشند توقف میکنند و آن روز تا آفتاب غروب نکرده حرکت نخواهند کرد. چون با غروب و طلوع دوباره بد یمنی و نحوست از بین میرود. اگر تمام بلوچ های سیستان در یک ارتش بسیج شوند همه آنها بسیار جنگجو و پیاده نظام فوق العاده ای تشکیل خواهد شد بلوچ ها مانند افغان ها همیشه دم از شجاعت خود زده وزیاداشتلم می کنندولی لاف زدن بلوچ ها بی پایه نیست.افغانهادرحمله خوب هستندولی بلوچ هادرحمله ودفاع به یک اندازه شجاع وصبورند درجنگ هابلوچ هامحکم می ایستند و مانند قهرمانان واقعی میمیرند بلوچ ها بهترین سربازها هستند.و در تمام آسیا سربازانی بهتر از آنها وجود ندارد.

من از ترک سیستان با آن خرابه های باستانی شهر بزرگ و سکنه مهربان آن متاسف بودم مناظر زیبای سیستان رنگهای شاد و دلپذیر ایجاد شده در آسمان هنگام غروب آفتاب به دلیل رطوبت هوا گله های بزرگ اشتران و گوسفندان متشکل از هزاران راس که هنگام بازگشت به خانه ها چون اشباح غم انگیز و موسیقی مانند زنگوله های حیوانات و مردان مسلحی که غروب ها اسبان خود رو به دروازه های در حال بسته شدن شهر تاخت می دادند هیچ یک فراموش شدنی نبودند

{لندور}

گرد آورنده اله داد نارویی

فصل اول

ورود نارویی ها به سیستان

در اواخر قرن هجدهم و اوایل دوره فتحعلی شاه قاجار همزنان با سالهای افول قدرت کیانیان طایفه نارویی با رهبری میرزاخان وارد سیستان شده و در کنار گودال بزرگ سبزکم ساکن شده میرخان سرابندی علیرغم قومیت با براهویی ها و اینکه میرزاخان در گذشته با آنها اختلاف و در گیری داشت از میرزاخان حمایت کرد پس از مرگ میرزاخان او را در سبز کم دفن نمودند و فرزند وی علم خان جانشین پدر گردید علم خان شخص با تدبیری بود او برج علم خان را ساخت که به آن برج کهنه و قلعه کهنه می گفتند علم خان معروف ترین شخصیت این گروه نارویی ها بود در این زمان برج علم خان از رونق چشم گیری بر خوردار بود علم خان با دختر میرخان سرابندی بی بی فاطمه ازدواج نمود و از متحدین سردار محمدرضا خان سرابندی در اخراج ملک جلال الدین از سیستان در سال 1837م بود.

علم خان دو همسر داشت : دوستمحمدخان زمان خان و مددخان از همسر اولی و شریف خان شیردل خان و بی بی بگم از مادر دیگر

پس از مرگ علم خان و دفن او در ضلع جنوبی آتشکده در کمک که هنوز باقی است حکومت به پسر بزرگش دوستمحمد خان رسید وی قلعه ای بر روی یک تپه کوچک ساخت که به برج دوستمحمد خان یا قلعه نو معروف شد سردار دوستمحمد خان در 1857 م 1236 ش از دنیا میرود .

در سند مورخ 1236شمسی که در کتابخانه ملی و دانشگاهی شهر استراسبورگ روسیه موجود است درباره طایفه نارویی چنین امده طایفه دوم بلوچیه نارویی است بزرگتر انها دوستمحمدخان بود که امسال وفات نمود وی مرد معتبر و درستی بود الان پسران رشید و برداران کار امد از او باقی مانده اند از پسرانش درویش محمدخان خواهرزاده علی خان سرابندی است جوانی رعنا و باهوش می باشد و یک برادرش شریف خان نیز آدم درشتی است قلعه جات دوست محمدخان برج نو علم خان که مسکن مشارالیه بود برج کهنه ده شریف خانی کجک قلعه شیردل خان برادرش قلعه دکی و یله جمعیت و رعیت مشارالیه نیز زیاد است.

جی پی تیت مهاجرت طایفه نارویی به سیستان را چنین شرح میدهد علم خان سرکده نارویی ها و برادر زاده میر مهراب رئیس آن دسته و خاندان که در ناحیه اطراف بمپور مستقر بودند در حدود همان زمان به سیستان مهاجرت نموده و اجازه یافت زمین های پیرامون قله نو سکنی گزیند در این سرزمین سرکرده مذکور برج میر علم خان را ساخت که اکنون به قلعه کهنه مرسوم است.

نارویی ها در دوره زندگانی ملک بهرام خان کیانی به سیستان وارد شدند به علم خان (عالم خان) زمین های که در آن اکنون دهکده های علی آباد قلعه کهنه و قلعه نان وجود دارد داده شد برج علم خان نیز که فعلا متروک شده دهکده ای به همین نام را در بر گرفته.

پس از مرگ سردار دوستمحمدخان استعداد امرانه و کفایت دومین پسر میرعلم خان یعنی شریف خان به زودی او را به مقام ریاست آن خاندان ترقی داد، سردار شریف خان نمونه کامل یک سردار مطابق یا اندیشه و تصورات بلوچ ها بود وی مسرف و ولخرجی بی حساب بشمار میرفت در زمانی که صاحب ثروت و مال و منال بود وی سرکده گی بلوچها در سیستان را برعهده داشت و در ان سرزمین صاحب قدرتی گردید

نارویی های سیستان

گرد آورنده الله داد نارویی

درخصوص وجه تسمیه این طایفه معتقداند از آنجا که نارویی ها نخست در پاکستان در سرزمینی به نام نارو ساکن بوده اند (جایی که چیزی در آن نمیروید)از این رو به نارویی معروف شده اند و برخی آنان را از اعراب نهروان می دانند و معتقد اند به این دلیل نهرویی با نارویی شهرت یافته اند. طایفه نارویی از طوایف بسیار مهم سرحدی است که در سراسر استان سیستان و بلوچستان افغانستان پاکستان بم و کرمان پراکنده اند این طایفه سنی مذهب و حنفی هستند و از تیره های مختلف تشکیل شده اند که با گذشت زمان تعدادی از تیره ها خود تبدیل به یک طایفه بزرگ با نفوذ قدرتمند و نقش آفرین در رخدادهای منطقه شدند مثلا طایفه شیرانی بلوچستان و یا گمشادزهی که تیره های طایفه نارویی هستند. کلنل پاتینجر در 1810 م از سیستان دیدن کرد وی در مورد نارویی ها مطالبی دارد . که به خلاصه ای از آن میپردازیم.

نارویی ها قدبلند مقبول فعال قدرت جسمانی وبدنی فوق العاده ای ندارند ولی در برابر تغییرات اقلیمی سازگار و مقاوم اند و از مرگ نمی هراسند و در نهایت رشادت می جنگند وی بلوچ ها را به 3 ایل مهم تفکیک و ایل نارویی را یکی از این سه ایل دانسته تاریخ سیاسی طایفه نارویی (در سیستان) با ریاست سردار علم خان از حدود 1179 ش آغاز شد.

در پی اختلافات ایران و افغانستان در مورد سیستان و اینکه هر کدام ادعای حاکمیت برسیستان را داشته اند سر انجام هر دو کشور حکمیت انگلیس را پذیرفته و گروهی به عنوان هیات حکمیت به سرپرستی گلد اسمیت در 1251 ش از طریق بندر عباس و فهرج به طرف سیستان حرکت نمودند.آنها از بسیاری از روستاها دیدن کردند در این گروه افردای همچون: مک ماهون مسئول حکمیت ،گلد اسمیت رئیس می سیون ، کاپیتان لووه نقشه بردار روزآریو داروساز ،ماژور سایکس عضو کمیسیون سرحد وجرج پیتر تیت انگلیسی کارشناس نقشه برداری از اعضای برجسته هیات مک ماهون بودند که پس از چندین سال حضور در سیستان مرز فعلی ایران و افغانستان را ترسیم کردند خاطرات و نوشته های آنان امروزه منابع بسیاری از محققین در مورد وضعیت سیاسی اجتماعی در آن روزگار میباشد.حضور هیات در سیستان با دوران سردار شریف خان هم زمان می باشد.

طبق طبقه بندی گلد اسمیت فارسیوان شامل کیانی سرابندی و شهرکی ها بوده ونیز طبقه های اصلی بلوچ شامل نارویی و سنجرانی .


[ بازدید : 1 ]

سردار پردل خان سرابندی

جمعه 10 خرداد 1398
23:06

سردار پردل خان سرابندی نقش آفرین مجدد طایفه سرابندی در تحولات منطقه

گرد آورنده الله دادنارویی
ازسردارلطفعلی خان فرزندانی به نامهای شیردل خان محمد شریف خان و محمد امیر خان که صاحب فرزندانی بنام های محمد رضاخان و درویش خان بود و پردل خان به ثمر رسید
پردل خان پسر لطفعلی خان حاکم مخلوع سیستان بود که بوسیله عمویش سردار علیخان از چشمهایش نابینا گردید که اگر شرایط سنی او ایجاب می کرد حقوق حقه وی در باب حکومت سیستان دوبار وبوسیله دونفر تضییع شد .یکی از آنان علی خان عموی پدرش ودیگری تاج محمد خان عموی خودش بود .هنگامی که براثر استقرارامیر علم خان در سیستان سردار تاج محمد خان دستگیر وسپس ناگزیر به ترک این سرزمین گردید وتن به آوارگی در افغانستان وهند داد برادران وی نیز در معیت او بودند ظاهرا یکی از این سه برادر که تا آخرین روز حیات تاج محمد خان در کنار او باقی ماند فتحعلی خان بود وبرادران دیگر او را ترک نموده ودر سیستان به زندگی محدود واندکی روزگار می گذرانیدند پردل خان در دوران طفولیت که احتمالا دوازده سالگی بود به علت شیطنت های کودکانه از الاغ افتاده ودستش شکست نا امنی ونابسامانی روزگار پدر کور ویرا از انجام هر نوع مداوایی در مورد دست شکسته فرزندش نا توان می نمود و در نتیجه به علت عدم توجه یا به سبب نا آگاهی شکسته بند دست پردل خان دچار عفونت شد .پردل خان که از بهبودی دستش مایوس گشت یک روز به هنگام بازی با کودکان هم سن وسالش دستور داد تا هر یک مسکه ای(کره)برای او بیاورند و یکی را ماموریت دادتا قابلمه یا دیگ بزرگی حاضر نماید.پس آتش افروخت و روغن را درون دیگ گداخته وذوب نمود دوستان او متوجه شدند که دستش را زیر ساطور گذاشته واز قسمت عفونت قطع کرد و آن گاه با سر سختی ومقاومت چشمگیر که از توان یک کودک دوازده ساله خارج بود انتهای بریده دست خویش را بدرون روغن گداخته قرار داد وبدین ترتیب خود را از خطر مرگ رهایی بخشید .با همه اینها بعید بنظر می رسد که یک چنین رشادت وتوانایی تحمل درد برای کودکی به آن سن وسال میسر باشد .اما وقتی بیاد می آوریم پدرش لطفغلی خان شخصا چشمش را در آورد متقاعد می شویم که فرزندش نیز چنین جسارتی را میتوانسته داشته باشد.
هنگامی که آشفتگی محیط وتسلط خاندان علم در سیستان سبب تزلزل موقعیت سران سربندی شد پردل جوان نیز از این آشفتگی بی نصیب نماند وناچار گردید به همراه یکی از نوکران وفادار پدرش به نام فرهادی سیستان را ترک کرده راهی فرمانداری کل هندوستان شود .وبه عمویش تاج محمد خان که به استخدام سرالیور سنت جان انگلیسی در آمده بود ملحق شود .اما عمویش پرده بدبینی وبد نگری در پیش چشمانش کشیده شد و برادرزاده اش را متهم کرد که او صرفا به این نیت راه طولانی را پیموده است که به دستور امیر علم خان عمویش را مسموم نموده پاداشی دریافت دارد .این اتهام سبب دلسردی وی شده ناگزیر گردید از ماندن در آن جا چشم بپوشد و در بحرانی ترین ایام روزگار به دنبال سر نوشت نا معلوم خود به سیستان بر گردد . اما در راه باز گشت به این فکر افتاد که به منظور جلب حمایت خوانین بارکزای قندهار که پدرش لطفعلی خان حکومتشان را در افغانستان ابقا کرد وآنها به عمویش کمک کردند تا پدرش را خلع وچشمانش را کور کند ملاقات نماید .به هنگام ورود به قندهار سه روز متوالی در میدانگاهی مقابل ارگ کهندل خان می ایستاد و غروب هنگام به همراه نوکرش به گوشه ای پناه می برد .برخی از مطلعین طایفه سرابندی سر گردانی پردل خان را ناشی از حجب وکم رویی دوران کودکی وی می پندارند اما بر خلاف تصور آنان پردل خان که یکسال بعد از کور شدن پدرش در سال 1268ه ق به دنیا آمده بود در آن روزگار یعنی 1286 جوانی 18ساله بود بنا بر این عامل باز دارنده وی برای ملاقات با خان قندهاری حجب وکم رویی نبود بلکه مردد بود آیاپناه بردن به کسی که کور کننده وغاصب حکومت پدرش را یاری جسته عاقلانه به نظر می رسد او سه روز را در کشمکش روحی در مجاورت ارگ کهندل خان می گذرانید تا بالاخره در روز چهارم خان قندهاری کس فرستاد واو ونوکرش را به اندرون طلبید وچون ویرا شناخت به گرمی پذیرفت وبی نهایت محبت نمود سر وروی وی را غرق بوسه ساخته وبنزد خویش نگاه داشت .تا پردل خان زبان به شکوه گشود که به خاطر نفوذ وتسلط امیر علم خان وایجاد حکومت امیری سرگردان ودر حال حاضر از عمو رانده واز ملک خویش مانده ایم اینک دلتنگ ونگران آنم که بر مردم ما چه می گذرد همان بهتر که اجازه رخصت یابم .خاندان کهندل خان 50 سوار مسلح به همراه او نمودند وپنج قاطر را نقره بار کرده به سیستان فرستاد .چون پردل خان به سیستان رسید شبانه وارد سکوهه شده نقره ها را از بیم عوامل امیر علم خان پنهان نمود وسواران مسلح را باز پس فرستاد .اندکی بعد مقداری نقره پیشکش نمود و امیر علم خان ملکی به مساحت یک پاگوی در دولت آباد به او بخشید وچون مدتی گذشت یک پاگوی دیگر خریداری کرد تا بالاخره توانست تمامی اراضی دولت آباد را از آن خویش سازد.
بعدها اختلاف بین امیر معصوم خان وامیر محمد رضا خان صمصام الملک پسران حشمت الملک و نوه های امیر علم خان که اولی بوسیله پدر بزرگ ودایی خویش یعنی سردار شریف خان وپسرش سردار سعید خان نارویی حمایت می شد زمینه مناسبی برای اوج گیری قدرت پردل خان فراهم ساخت .بطوریکه او مستقیما از طرف حشمت الملک ماموریت یافت تا به همراهی نیروهای دولت ایران پسرش امیر معصوم خان را از حکومت خلع وبه وی اجازه داد تا در صورت جنگ امیر معصوم بااووپس از قتل یک سرباز سرابندی وی حق دارد فرزندش را بکشد ونارویی ها را قلع وقمع نموده واز سیستان اخراج کند .وی علیرغم آنکه از داشتن یکدست محروم بود توانست با استفاده از نیروی فکری وفطری خویش به خوبی از عهده انجام این کار بر آید وبدین ترتیب از موفقیت ممتازی بهره مند شود .طبق گزارش جی پی تیت در سال 1903م ده اکبر عباس دهعلی اکبر دولت آباد ده ابراهیم ده پودینه ده حسن رییس لوتک وسکوهه وده تیلر را در اختیار داشت .در همین زمان محمد امیر خان برادر وی مالک ده اکبرجعفر ومیر جعفر خان سربندی مالک ده کربلایی وآقاجان سربندی مالک قرقری وسیفعلی خان سربندی مالک ابراهیم آباد بودند پردل خان وظیفه داشت امیر معصوم خان خزیمه پسر حشمت الملک را که به علت قرابت مادری با طایفه نارویی (خواهر زاده سردار سعیدخان )از طوایف متنفذ سیستان داشت از حکومت خلع وبرادرش امیر محمدرضا خان صمصام الدوله معروف به سرکار را که از مادر دیگری بود جانشین او کند پردل خان با امیر معصوم خان ونارویی ها وارد جنگ شد آنها بطرف افغانستان رانده شدند وامیر معصوم خان از حکومت خلع شد .سایکس که در اواخر قرن نوزدهم به سیستان آمده وسردار پردل خان را دیده چنین توصیف می کند .پردل خان با 40سوار از سرکوبی متمردین سیستان وارد شهر ناصری شد نامبرده در طفولیت از الاغ افتاده ودستش معیوب است ویک دست دارد با اینوصف فوق العاده رشید صریح اللهجه وبزرگ منش است سطح معلومات او از تمامی اهالی منطقه بیشتر است .مهمترین اقدام پردل خان حمله به شهر ناصری به دستور امیر حشمت الملک پسر امیر علم خان سوم صورت گرفت البته رابط پردل خان وامیر معصوم خان همیشه عداوت آمیز نبود چندی پیش از این واقعه در کنار امیر معصوم خان وسردار سعیدخان نارویی دیده شد پردل خان در سیستان یک پایه قدرت بود وتداوم قدرت خاندان علم در سیستان بدون در نظر گرفتن وی مشکل بود .کنسول انگلیس در سیستان به نایب السلطنه هند پیشنها دکرد که از حشمت الملک حمایت کند زیرا حفظش در محل بر طبق سنت موروثی است سلطه اش در منطقه به واسطه حمایت روسای مقتدری چون سردار پردل خان به طور استثنایی محکم است ازدواج امیر محمد رضا خان صمصام الملک با دختر پردل خان نشانه نفوذ کلی ومشخص کننده نقش تاثیر گذار پردل خان در آرامش منطقه سیستان وبلوچستان است .درسالهای بعد به تحریک پردل خان گروههای سیستانی مزاحمت هایی برای تلگرافخانه های انگلیسی بوجود آوردند .این مزاحمت ها در اوایل جنگ جهانی بود در این زمان پردل خان مسولیت لوتک زابل را بر عهده داشت ومسول امنیت آن محل شناخته می شد اگر سرقت یا حادثه ای دیگر اتفاق می افتاد وظیفه داشت سارق را تحویل دهد یا قیمت جنس رابپردازد .پس از به حکومت رسیدن آخوند زاده در چخانسور با توجه به اینکه سردار پردل خان داما سردار ابراهیم خان سنجرانی بود رابطه آنهادوستانه نبود .زمانی که پردل خان برای کشیدن بند کمال خان به افغانستان رفت وبا حاکم چخانسور مذاکره نمود والی مذکور که بارها پیش از این با پردل خان در گیر شده بود موافت نمود که پردل خان را فقط به همراه یک نفر می پذیرد واو کدخدا محمد اعظم میر شکار را که تپا نچه ای بر کمر بسته بود به همراه برد ودر یک محاوره تند وخشونت آمیز که پردل خان برای کشیدن بند سر سختی به خرج داد حاکم چخانسور به زبان پشتو بیکی از پیشکاران خویش قرار گذاشت که من به حالت قهر از این جا خارج می شوم وتو بعد از خروج من پردل خان را بکش کدخدا محمد اعظم که پیش از این روزگاری را به خاطر قتل عام طایفه یشان توسط سرابندیها در افغانستان سپری ساخته وزبان پشتو می دانست بطریقی خود را پشت سر حاکم چخانسور کشانید ودر لحظه ای که قصد خروج داشت از پشت یقه او را گرفته وتپانچه خویش را به شقیقه وی گداشت وماجرا را برای پردل خان تشریح کرد پردل خان والی را هم چنان بهمراه آورد وارد سیستان شد و بعد از تخریب بند او را رها ساخت .
همزمان با حکومت امیر شوکت الملک بر سیستان وقاینات نواحی بیرجند وجنوب قاینات درکمتر از یکسال 3بار بوسیله طوایف بلوچ بالاخص طوایف یارمحمد زایی ،اسماعیل زایی وگمشاد زایی مورد تاخت وتاز قرار گرفته وتاراج گردید .پس از این حادثه امیر شوکت الملک مصمم شد این طوایف را سر کوب کند هنگامی که احساس کرد این کار در توان او نیست از بزرگان سیستان از جمله سردارپردل خان سرابندی ،سردار خان جان خان سنجرانی وسردار خداداد خان نارویی در خواست کرد برای جنگ به کمک او بشتابند ضمنا به آنها دستور داد از دادن غله به بلوچستان وبویژه طوایف متخاصم خودداری ورزند .قوای سیستان ونیروهای دولتی در حد فاصل حرمک وملک سیاه کوه چادر زدند وطایفه یارمحمد زایی وهم پیمانانش در حدود کوله سنگی راه بندان کرده وبه انتظار قوای شوکت الملک به سنگر نشسته بودند .سردار خان جان خان سنجرانی که در میان طوایف منطقه از احترام وجایگاه ممتازی بر خوردار بود وضمنا برادر همسر سردار پردل خان نیز بود در حضور سران عشایر از امیر شوکت الملک پرسید که برای چه مارا خواسته ای واو پاسخ داد برای سرکوبی بلوچهای شورشی خان جان گفت بین ما برادر کشی راه نینداز که ما این کار را نخواهیم کرد اگر به من واگذاری سران طوایف شورشی را می طلبم وتعهد می کنم که دست از این کار بر دارند با موافقت شوکت الملک سردار خان جان منصور خان خروط وعباس خان ریکی را که از نایبان خاصش بودند نزد جیهند خان یارمحمد زایی فرستاد آنها پیشنهاد دادند که ما گروگان به نزد افراد شما می مانیم تا شما خوانین هم پیمان به چاه دیوان نزد امیر رفته وراه صلح وسازش پیش گیرید جیهند خان علیرغم مخالفت مولوی ها بنا بر اعتماد خان جان خان به چاه دیوان رفته وشوکت الملک با توجه به امتناع خوانین سیستان از جنگ با جیهند خان مشغول مذاکره گردید شوکت الملک با پیش کشیدن زن طلاقی از جیهند خان درمورد همکاری مخفیانه برخی از سرداران سیستان با آنها ودادن غله وهم چنین از تحویل سه رمه گوسفند به هر کدام از بزرگان از جمله سردار پردل خان ،خدادادخان نارویی وبرادرزاده خان جان اقرار گرفته .شاهدان عینی چنین گفته اند که شوکت الملک شب را با جیهند خان بصورت خصوصی مذاکره وبه هیچ یک از سران طوایف که در چادرهای موقتی با افراد ومقربین خویش بسر می بردند اجازه حضور نداد .سحر گاهان همان شب که افق گرگ ومیش شده بود به جماعتی از قزاقان حکومتی دستور داد تا پردل خان وخدادادخان را دستگیر کنند پردل خان مردی 70ساله یکدست ولی متهور بود قزاقان برای دستگیری وی ابتدا طنابهای خیمه رابا شمشیر قطع کرده هنگامیکه خیمه بر سر وی خراب شد او را گرفته وبه حکم شوکت الملک به زنجیر بسته برشتر نشاندند وپاهای ویرا نیز به زنجیری که از زیر شکم شتر می گذشت بسته وسریعا به بیر جند روانه نمودند به همراه پردل خان جماعتی از هوداران اومنجمله برادرش بنام محمدامیر خان نیز دستگیر وتبعید شدند .اما مستان پدر سردار نظر جان براهویی که از جماعت زیرکاری بود توانست در یک فرصت مناسب با 100تیر فشنگ واسلحه از چنگ قزاقان بگریزد وهموبود که خبر دستگیری واعزام سردار پردل خان رادر سکوهه به علیخان پسر وی اطلاع داد.پس از این حادثه شوکت الملک را یارای گرفتن سردار خدادادخان نارویی را پیش نیامد .پا درمیانی سرسختانه سران طوایف بخصوص سردار خان جان خان سنجرانی که پس از این واقعه با دلخوری ونگرانی بسیار با شتاب تمام به جانب سیستان حرکت کرده ودر محل سرشیله چادر زد ونایب عباس خان ونایب منصور خان را به تاخت نزد شوکت الملک فرستاد که علیرغم قبول پرهیز از برادر کشی پردل خان را گرفته ودر تعقیب خداداد خان می اندیشی به محض وصول پیغام پردل را آزاد کن ودست از تعقیب خدادادخان بر دار که اگر چنین نکنی با پای شکسته ای که در هنگام مراجعت از نزد تو به علت آشفتگی ناشی از بد عهدی تو مضروب سم اسب گردیده ترا تا آن سوی مشهد خواهم راند .شوکت الملک پس از وصول پیغام سردار شال ترمه ولنگ سرزن برای خان جان فرستاد وگفت به سردار بگویید هر کجا پردل خان را در مسیر راه بیرجند دیدم آزاد کرده عودت می دهم .بعید به نظر می رسد که شوکت الملک صرفا بخاطر گزارش جیهند خان یارمحمد زایی که پرده از وصول 3رمه گوسفند توسط پردل خان بر می داشت مبادرت به دستگیری پردل خان کرده باشد .برخی از معمرین وآگاهان محلی علت این دستگیری را سازش محرمانه وپنهانی پردل خان با سران فوق الذکر بلوچ بیان می دارند که به دلیل عقل وباتوجه به کینه دیرینه سربندی های مخلوع از غاصبین حکومت محلی اجدادشان یعنی امیر علم خان واعقاب وی چندان هم دور از منطق به نظر نمی رسد پردل خان بی میل نبود که به طریقی دست خاندان علم را از سیستان کوتاه نماید وبدون تردید این تمایل عامل مهمی در ایجاداغتشاش ونا امنی در منطقه به حساب می آمد .پس از مدت کوتاهی پردل خان آزاد وبه سیستان عودت داده شد اما بیمار وافسرده شده وحدودا6ماه پس از ورود به سیستان چشم از جهان فروبست .سردار پردل خان از دو همسرش که یکی دختر سردار ابراهیم خان سنجرانی حاکم چجانسور ودیگری دختر کدخدا درویش خمر 3فرزند پسر که بزرگترین شان علیخان از همسر اولی ومحمدرضا خان وامیر خان از همسر دومی بودند از3دخترسردار پردل خان یکی همسر سرکار محمدرضاخان صمصام الدوله فرزند امیر حشمت الملک وحاکم سیستان تا روی کار آمدن رضاشاه پهلوی و2دختر دیگرشان همسران فرزندان سردار سعیدخان نارویی یعنی سردارخدادادخان وحاجی امیر خان نارویی بودند.
در ادامه سردار علی خان پردلی...




[ بازدید : 1 ]

امیر علم خان سوم اولین حاکم قاینی تبار سیستان

جمعه 10 خرداد 1398
23:02

امیر علم خان سوم اولین حاکم قاینی تبار سیستان

گرد آورنده:اله داد نارویی امیر علم خان سوم فرزند اسداله خان اولین شخص از این خاندان است که توانست بر سیستان تسلط یابد وی در 1866م به فرمان ناصرالدین شاه قاجار مامور می شود تا به بهانه حمایت از سردار تاج محمد خان سرابندی در جنگ بین او وسردار ابراهیم خان سنجرانی و سردارشریف خان نارویی که جان آباد وجلال آبادرا پس از قتل سردار علیخان اشغال نموده وارد سیستان شود امیر علم خان پس از دستگیری تاج محمد خان وتسلط بر سیستان هنگامی که نتوانست پس از در گیری با نارویی های مستقر در بندان که بعد ها به نام بندانی تغییر نام دادند بر آید چاره را در آن دید که با دو وصلت سیاسی این راه را هموار سازد وعجیب آنکه دختران این دو هم پیمان یعنی سردار شریف خان نارویی وسردار ابراهیم خان سنجرانی برای مواصلت سیاسی انتخاب شدند .سردار شریف خان نارویی فرزند سردار علم خان که در رشادت وپایمردی نمونه بارز یک مرد ایلیاتی واز لحاظ فکری فردی تیز بین وموقع شناس بود در شمشیر زنی وتیر اندازی مهارتی چشمگیر داشت او معاصر با سردار ابراهیم خان سنجرانی و از هم پیمانان سرسخت او به شمار می آمد وخواهر تنی او بی بی بگم همسر ابراهیم خان وخواهر ابراهیم خان بنام نور جهان همسر وی بود ظاهرا همبستگی وصمیمیت این دو بود که از آنان یک نیروی قوی وشکست نا پذیرپدید آورده بود ومانع از نفوذ امیر علم خان بر سیستان می شد .ازدواج امیر علم خان با دختر ابراهیم خان به زیان او انجامید وکمترین تاثیر آن این بود که او را از چشم صاحب منصبان حکومت کابل انداخت واز آن پس دچار در گیری با عساکر وصاحب منصبان افغانی شد تا حدی که سر انجام حکومت چخانسور را از دست دادامیر علم خان ضمنا متعهد شده بود که خواهرش را نیز به عقد ابراهیم خان در آورد اما معلوم شد خواهری در کار نبوده این عمل باعث خشم وحمله ابراهیم خان به بیرجندگردید.ازدواج علی اکبر خان پسر امیر علم خان ملقب به حشمت الملک سبب استحکام موقعیت شریف خان گردید در این زمان قدرت خاندان نارویی به اوج خود می رسد زیرا سیستان که توسط امیر علم خان وبا تاییدات ناصرالدین اشغال گردیده بود باعث کنار رفتن سرابندیها حاکمان وقت سیستان ونیز رقبای نارویی هاشد امیر علم خان اگر چه در آغاز موفق شده بود با استفاده از شیوه سیاست انگلیسی مابانه خود آنها را با گرفتاری های خودشان سر گرم سازد و در ارگ تازه تاسیس النصره یا نصرت آباد که مرکز حکومتی سیستان بود جا خوش کند .در عین حال نتوانست از چشم تیز بین آنان به دور ماند بالاخره کار اختلاف بر سر مالیات سردار شریف خان نارویی را با امیر علم خان رو در رو قرار دادو ابراهیم خان سنجرانی نیز به حمایت او بر خاست شریف خان به نوشته رییس الذاکرین در کتاب زاد سروان سیستان با حدود 12000نفر بلوچ وسیستانی به شهر تازه تاسیس نصرت آباد (زابل فعلی )حمله وبه مدت 6ماه امیر علم خان را در داخل ارگ در محاصره داشت تا شبانه به کمک یکی از میران به نام زینل که از ریشه قاینی خود آگاهی داشت بوسیله شترهای خود او را به بیرجند رسانید .امیر علم خان در سال 1891م در سن 64 سالگی در گذشت از وی 4 پسر بنامهای علی اکبر خان حشمت الملک ابراهیم خان شوکت الملک اسماعیل خان وحیدرقلی خان ویک دختر باقی ماند.شاید بتوان مهمترین رخداد حکومت وی را حضور هیت مرز بندی گلد اسمید در 1872م در سیستان بر شمرد
امیرعلی اکبرخان حشمت الملک حاکم سیستان پس از در گذشت امیر علم خان قلمرو خاندان خزیمه به دو بخش سیستان وقاینات تقسیم شدوامیر علی اکبر خان حشمت الملک فرزند بزرگش وداماد سردار شریف خان نارویی به حکومت سیستان منصوب شد حاصل ازدواج حشمت الملک با دختر شریف خان تولد امیر معصوم خان بود تجربه وی در حکمرانی بر سیستان که یک نیمه سیستانی بود از دورا ن نوجوانی (14)سالگی شروع شد وقتی پدرش بر سیستان حکم می راند خود بیشتر در بیرجند اقامت داشت و فرزندش امیر معصوم خان را به عنوان نایب الحکومه به سیستان فرستاده بود. با این انتخاب دخالت خاندان نارویی در امور سیستان افزایش یافت .از جمله وقایع مدت حکومت امیر حشمت الملک در سیستان تشکیل کنسولگری روسیه ویریتانیا ونیز ورود هیات مکما هون برای تعیین مرز ایران وافغانستان در سیستان بود .

پس از پذیرفتن حکمیت انگلیس توسط ایران وافغانستان سرانجام این گروه از طریق بندر عباس وفهرج به طرف سیستان حرکت کرده دراین گروه افرادی چون مکماهون گلداسمیت سایکس جورج پیتر تیت وروزاریوعضو بودند آنها از بسیاری از روستاهای سیستان در غرب وشرق رودخانه هیرمند دیدن کرده وبا بسیاری از افرادی که نقشی در اوضاع سیاسی واجتماعی سیستان داشتند ملاقات نمودند

امیر معصوم خان به عنوان کمیسر ایران در کمسیون سرحد حضور داشت واینک نوشته هایی از اوئن اسمیت از حرکت این گروه از طریق فهرج به سیستان

اولین اردوگاه ما در توم ریگ در 11مایل از ابتدای جاده بر پا شد پس از آن نقطه منازل را به صورت زیر پیمودیم شوره گز 22مایل در شرق شمالشرقی گرگ 36مایل در شمال شرق ونصرت آباد 37مایل .درنصرت آباد5روز ماندیم تاگروه بلوچ های سیستان که به همراه امیر معصوم خان نماینده ایران در کمیسیون سرحد به پیشواز ما حرکت کرده بودند برسند البته گروهی از طرف دولت ایران مارا اسکورت می کردند بعد از آن به سرعت از صحرای حائل بین ما وسیستان گذشته وارد رشته های جنوب غرب سیستان شدیم این کوهها به صورت یک خط ممتد در جهت شرق ولایت سیستان را از پرشیا وبلوچستان جدا می کند .در 9مایل توم ریگ یک برج مستحکم از آجر ریخته دیده می شود که حدود 50یا60فوت بلندی دارد بین شوره گز وگرگ برج دیگری بود که مخروبه وبسیار قدیمی بود قلعه گرگ احتمالا بدوا در اختیار بلوچ های گرگی گرجی گرگیج بوده ولی بعدها توسط بلوچ های دیگر از آن جا رانده شده اند بازدید گروه حکمیت از سکوهه و شهر تازه تاسیس نصرت آباد(زابل فعلی) وملاقات با امیرحشمت الملک و سردار شریف خان نارویی

اوئن اسمیت درادامه می نویسد.هنگامی که به سکوهه رسیدیم امیر معصوم خان سعی داشت تا از رفتن ما به سکوهه ممانعت نماید وی به مردم سکوهه گفته بود انگلیسی ها آمده اند پدر همه شما را بسوزانند میر معصوم خان در این جا شمه ای از ویژگی های بلوچی خود را نشان داد او که تا این نقطه همسفر عالی بود در هر روستا که می رسیدم سعی در ترساندن مردم و دور کردن آنها از گروه حکمیت می شد .او مردی کم ظرفیت بود وعلیرغم کار شکنی ها کسی از او باز خواست نمی کرد او آلت دستی بیش نبود و در سایه ترس از امیر قاین (پدرش )به صورت آلت دستی بیش عمل نمی کرد او به بهانه های مختلف از بر افراشتن پرچم انگلیس ممانعت بعمل می آورد وآن را باعث اعتراض مردم می دانست البته بعد ها به علت بر قراری روابط حسنه مک ماهون با وی از برافراشتن پرچم ممانعت بعمل نمی آورد .از فهرج تا سکوهه 225تا230مایل راه بود فرماندار در برج فلک سر مستقر بود سکوهه به منبع آب خارجی نیاز ندارد در هر نقطه داخل دیوار در 25فوتی می توان به آب رسید

درهر خانه افسار 2یا3الاغ عالی بسته شده جمعیت آن حدود 5000نفرند که در 1200خانه زندگی می کنند در سکوهه دور باغات را دیوار کشیده اندبه خاطر باد میوه جات عالی مانند هندوانه انگور توت وانجیر به عمل می آیدما چندین درخت بلند دیدیم .ظاهرا سکوهه از زمان مسا فرت کانلی عوض شده است چون وی مدعی بود در سیستان درخت میوه وجود ندارد کانلی در 1839به سیستان سفر کرده بود .چون تاج محمد خان سرابندی در تهران نگهداری می شود .لذا مردم می گفتند شهر اهمیت پیشین خود را از دست داده ودر حقیقت اعتبار پیشین سکوهه به شهر جدیدالاحداث نصیر آباد

(زابل فعلی )منتقل شده خانه فرماندار بسیار زیبا به سبک خانه های در خور مردان صاحب نفوذ بود این خانه در واقع توسط معماران تهرانی وبه عنوان سکونت سردار علیخان ساخته شده بود که در 1238ش از تهران آورده شده بودند اما بعد از قتل علی خان در 1240ش به دست برادرزاده اش تاج محمد خان نا تمام ماند .در ادامه از ورود هییت به شهر زابل خاطرات گلد اسمید را ورق می زنیم

وقتی به دیوار شهر نزدیک شدیم تعداد کثیری به سرعت به پیشواز ما آمدند این مردان با انواع سلاح به سر دستگی سردار شریف خان نارویی وبابا خان با نعره و تیر اندازی هوایی وفشار جمعیت باعث وحشت وزحمت ما شدند .در بین آنها عبداله خان شهرکی هم دیده می شد که با انگلیسی ها رابطه خوبی داشت قلعه جدید نصیر آباد که شهر خوانده می شد بیشتر اهالی آن را قاینی ها وخراسانی ها تشکیل می دادندکه به توصیه امیر وتشویق او به سیستان مهاجرت تااین مهاجرین باعث نفوذ وتوسعه دولت پرشیا در این ولایت شوند ودر شمال حسین آباد بنا شده این شهر در مقایسه با سکوهه که قبل از این دارالحکومه سیستان بود در جایگاه میانی قرار دارد .شریف خان در حال حاضر تنها رییس با قدرتی است که در این بخش از سیستان باقی مانده وحدود 3000نفر از قبایل مختلف را تحت فرمان دارد او 55سال دارد مردی فوق العاده خوش سیما با عینک طلایی وریش بلند .در هر حال او امروزه کاملا در دست دولت پرشیاست ودختر خود را به عقد و ازدواج پسر امیر علم خان سوم امیر حشمت الملک حاکم و امیر قاین وسیستان در آورده است شریف خان چندین قلعه در اختیار دارد قلعه کهنه که در حال حاضربرادرش شیردل خان در آن مستقروقلعه کمک که برادر زاده اش حیدر علی حاکم آن است وقلعه نو که شریف خان در آن ساکن وبسیار پر سکنه وحدود 1000باب خانه دارد سایکس به ملاقات امیر حشمت الملک رفته است واز دیدارش با امیر می نویسد.ما برای دیدار با امیر بیش از یک ساعت در انتظار ماندیم پس از آن امیر معصوم خان فرزندش ونوه سردار شریف خان به ما اطلاع داد که به علت کسالت دیدار به بعد از ظهر موکول شده روز موعود همراه با ماژوربن سر کنسول بریتانیا در سیستان عازم شهر ناصری شدیم حشمت الملک مردی بلند قد خوش منظر 45ساله بود وبروتهایش ضخیم وتابیده وبی شباهت به سبیل شاه نبودند پذیرایی امیر از ما صمیمانه بود او ظاهر فرد معتاد به تریاک را داشت اصلاح نکرده بود ومانندکسی که هنوز تحت تاثیر تریاک باشد اندکی گیج ومنگ بنظر می رسید ماه رمضان بود وآثار بی خوابی در چهره امیر دیده می شد پس از تعارفات معمول گفت تصمیم دارم سیستان را تبدیل به باغ پرشیا بکنم افرادی را برای آموزش به تهران فرستاده بود تا بعدا سکنه سیستان بتوانند زراعت سیب زمینی پرتغال انواع هندوانه انگور و توت داشته باشند امیر از من پرسید نظرتان در مورد شهر مورد علاقه من شهر ناصری چیست .پاسخ دادم در تمام عمرم هیچ جای دنیا شهری مانند شهر ناصری ندیدم و البته این را صادقانه گفتم امیر روز بعد ما را به صرف صبحانه در محلی بنام تپه ریگ دعوتمان کرد تا تیر اندازی هم بکنیم ما صبح زودتر از امیر به تپه ریگ رسیدیم .امیر با خدمه وحشمه ودو پسر سران یلوچ سعید خان فرزند شریف خان نارویی ودوست محمد خان پسر امام خان سنجرانی از راه رسیدند اینکه به ما بگوید که آنها از پرشیا اطاعت می کنند .

گروه حکمیت از شرق رودخانه هیرمند نیز بازدید بعمل آوردند گلد اسمیدبا سردار احمد خان نوه شاه پسند خان معروف وپسر عبدالرسول خان که داماد ابراهیم خان سنجرانی است ملاقات کرده شرح این ماوقع از زبان ژنرال سردار احمد خان مردی خوش آیند چهره اش شبیه روباه 55یا 60ساله بنظر می رسید ریش رنگ شده و چشمان نافذش وی را جوانتر نشان می داد او ملاقات کانلی با پدر بزرگش را به یاد دارد احمد خان خانیکوف ومیسیون رابه خاطر دارد می گوید کانلی یک تلسکوپ به سردار هدیه دادوبه قول او با خان علی صحبت کرده احمد خان از امیر قاین متنفر بود ومی گفت مانند میر علم خان نیست که با فریب با دختر ابراهیم خان چخانسور ازدواج کرد او ابراهیم خان را بزرگترین جنگجو وشکارچی آن حدود دانست که سکنه آن برای او احترام فراوان قائل بودند

اماهمه می دانستند که ابراهیم خان مردی نیست که بتواند به پارلمان برود وی در سخن گفتن بی ملاحظه در رفتار و کردار خشن ونتراشیده است وی به بنگ وچرس وتریاک وافیون و سایر مخدرات معتاد بوده و با استعمال آنها دیوانه وغیر قابل کنترل می شد بگفته احمد خان پدر بزرگش شاه پسند خان دکتر فوریس را از رفتن به دیدار ابراهیم خان منع کرد ولی فوریس نپذیرفت ابراهیم خان چندین سال در انزوا بود با نگهبانان سگش ویک غلام سیاه که برایش غذا می برد در سایر مواقع تنها در جنگل مشغول شکار گراز بود .احمد خان 3پسر دارد که هر یک از مادری متفاوت است بزرگترین آنها شمس الدین خان است رییس آینده منطقه جوانی اروپایی مسلک و در سفر امیر شیر علی خان پادشاه افغانستان در التزام رکاب بود و با امیر در یک کالسکه نشسته بود دو پسر دیگرش یکی سلطان علی ومحمد حیدر هر دو فوق العاده زیبا هستند .امام خان پسر عموی ابراهیم خان نیز به دیدار ژنرال آمد سردار از پسر عمویش کمال خان جوانتر است او آسم دارد ومانند پسر عمویش خوش مشرب است ما اولین انگلیسی هایی نبودیم که ما را می دید پانتیسون حدود 30سال پیش در رودبار مهمانش بود واز اینکه میزبان پاتینسون بوده به خودش می بالد امام خان گفت از اینجا تا رودبار جز قلمرو شاه ایران است ظاهرا او در حضور نماینده امیر احتیاط می کرد .ژنرال سپس به دیدن کمال خان دیگر پسر عموی ابراهیم خان هم رفت ودر این باره می گوید رییس روی زمین نشسته بود و حدود 100نفر بلوچ ها ونوکران دور وبرش بودند فقط چند نفر اجازه نشستن داشتند سردار مشتاق شنیدن اطلاعات بود وخود اطلاعات نمی داد شاید حضور یاور آزاد خان نماینده امیر دهن سردار را بسته بود او از بی توجهی بلوچ ها شکایت کرد که آن ها ماهیگیری نیاموخته اند قایق ساختن را نخواهند آموخت و مانند گرگ دست به دهن زندگی می کنند او نیز از آسم رنج می برد از نظر او ما اولین اروپایی بودیم و از فریه چیزی نمی دانست .او در رای خود ثبات نداشت روز بعد به طرف چهار برجک به راه افتادیم که آن را امام آباد یا حسین آباد نیز می گفتند قلعه خرابه کوچکی به نام قلعه میر در طرف راست جاده بود و در پای دیوار قلعه امام خان زراعت شده بود در فاصله کمی شیرمحمد خان پسر امام خان را دیدیم تقریبا 20ساله شبیه برادرش دوست محمد خان بود که در نصیر آباد به همراه سردار سعید خان نارویی در معیت امیر حشمت الملک دیده بودم وی مواجب بگیر دولت ایران بود و500تومان مواجب داشت وبعد از سفرش به تهران 600تومان شده است .کمال خان 8پسر دارد که مهمترین آنها عمرخان محمدرضاخان وسرفراز خان است نفوذ کمال خان بین بلوچ های متحرک تا رودبار برقرار است رودبار بین او وامام خان تقسیم شده است وهر کدام قلعه ای در رودبار دارند که یکی از پسران یا بستگان آنها در این قلعه مستقرند تا ناظر بر تقسیم منصفانه عایدات باشند.پدربزرگ همه ی آن ها جهان بیک است شاه دوست نیز برادر جهان بیک بزرگ است او فرزندانی داشت که از همه مهم تر بهرام خان سنجرانی بود که فرزندش کام خان از نهر ارگی ساخته و شهر کام خان به نام وی مشهور است فرزند کام خان به نام یار محمد خان سازنده ده یار محمد خان است و پسر یار محمد خان شیرعلی خان صاحب پسری به نام علی خان سنجرانی شد که رقوم نویس کمیسیون حل اختلاف مرزی بود که یمین نظام سمت نظامی ایران را در آن عهده دار بودعلی خان از معدود افرادی بود که از تاریخ و روایات تاریخی تا حدی نسبتا زیاد آگاهی داشت علی خان تعصب و تعهد خاص نسبت به سیستان داشت رییس الذاکرین علی خان را تاریخ زنده سیستان بر شمرده است.کاپیتان لووه سردار ابراهیم خان سنجرانی را دیده طبق گفته کاپیتان سالها بعد در 1251شمسی هنگام نقشه برداری در اطراف قلعه ناد علی ابراهیم خان را دیده ابراهیم خان با300نفر از افرادش در نزدیکی قلعه اردو زده و قصد مهمان نوازی داشت اما او را راضی کردم به قلعه چخانسور برگردد لووه ابراهیم خان قاتل دکتر فوریس را پیرمردی خوش آیند توصیف می کند و معتقد بود سگ های درنده ای که روزی محافظین ابراهیم خان بودند پراکنده شده اند .و این به معنای ترک انزوای ابراهیم خان است و می گوید ابراهیم خان ابدا قادر به کار کردن نیست و کارهای تجاری وی را زن وپسر محبوبش خان جان انجام می دهند بگفته اسمیت ظاهرا ابراهیم خان چون ملک جان آباد را برای سنجرانی ها گرفت به سرکردگی این طایفه بعد از برادرش علیخان انتخاب گردید اسمیت سردار شربف خان را مردی معرفی می کند که 3000نفر تحت فرمان دارد وقدرتمند ترین فرد در سیستان است ولی یاد آوری می کند قدرت شریف خان ابدا قابل مقایسه با رییس چخانسور ابراهیم خان سنجرانی نیست .اراهیم خان 6پسر دارد ملک خان که معتاد به بنگ وتریاک است وبا پدر خود اختلاف دارد وتحت حمایت امیر قاین در شریف ابادزندگی می کند خان جان که نامزد ریاست بوده جوانی با هوش ولباس انگلیسی می پوشد 3محمدعلی خان 4سرفراز خان که چندین سال در تهران بوده 5محمدخان ویکی دیگر .هنگامیکه ابراهیم خان چشم ازجهان فرو بست ویرا در دشت میلک مدفون ساخته ومهم ریش سفیدی قوم رابه عهده خان جان پسربزرگ وی گذاشتند.سنجرانی ها نسبت به هم اصل ونسبهای خود که از یک بن مایه گرفته اند بالنسبه از خصوص هوش وذکاوت ویا نیروی فعالیت بطور نا همسان متباین اند آبادی سیادک متعلق به خان جان است که از طرف امیر حشمت الملک به او واگذار گردید سنجرانی ها بلوچ های خالص ورییس آن ها سردار خان جان خان است اگر چه زندگی چادر نشینی بتدریج متروک می شود ولی سنجرانی ها حدود 2000خانوارند آن ها وطایفه سارانی تحت اطاعت خانجان هستند در مقایسه با روسای طوایف نارویی وسرابندی نماینده این خاندان خان جان سنجرانی یک بلوچ غیر متمدن ونیمه وحشی است خان جان پسر ابراهیم خان در مارس 1903م به سیستان باز گشت بنظر می رسد که در وضع وحالی بسیار محقر وفقیرانه می باشد ولی بهر صورت چند غلام وچند زن ملتزمین او را تشکیل می دادند برای امرار معاش او روستای سیادک در میانکنگی وچند دهکده بسیار کوچک در جوار آن را بوی داد وفعلا همین نقاط ملک اختصاصی وی بشمار می رود خان جان در زیر ظاهر روستایی وخشن خود مقدار قابل ملاحظه ای زرنگی وتیز بینی را نهفته دارداما رویهم رفته رفتارش همجون یک بلوچ بدوی است سردار خان جان خان را پس از مرگش در سیادک دفن کردند از خان جان خان فرزندی بنام احمد خان واز او فرزندی بنام حاجی خان بثمر رسید واز آن به بعد اعقاب وی از هم گسیخته شد

به نقل از جورج پیتر تیت

در ادامه سردار پردل خان سرابندی...


[ بازدید : 1 ]

تاج محمد خان سربندی

جمعه 10 خرداد 1398
22:57

تاج محمد خان سربندی

گرد آورنده:الله داد نارویی

علیرغم کشته شدن سردارعلیخان توسط تاج محمد خان ناصرالدین شاه حکومت او را مورد تایید قرار داده واو را به حسام الملک ملقب نمود با کشته شدن سردار علیخان سردار ابراهیم خان سنجرانی ازاین موقعیت استفاده وجان آبادجلال آباد وقسمتی از شرق رودخانه هلمند راتصرف نمود این مسله واکنش تاج محمد خان را به همراه داشت .دولت ایران به بهانه حمایت از تاج محمد خان قشونی تحت فرماندهی مظفرالدوله از راه نه به سیستان فرستاد ولی تاج محمد خان ابراهیم خان سنجرانی را که سردار شریف خان نارویی هم از او حمایت می کرد قبل از رسیدن نیروی نظامی دولت ایران از مناطق اشغالی عقب راند.با روی کار آمدن تاج محمد خان که توانست با قتل عموی خود حکومت سیستان را قبضه کند برخی از رفتارهای کدخدا علی اکبر میرشکار را که نقشی کلیدی در قتل سردار علیخان ایفا کرده بودنوعی گستاخی دانسته وسران سربندی را دچار این توهم نموده که احتمالاممکن است به همان سادگی که او حاضر شد به علیخان خیانت کند برای خیانت به تاج محمد خان هم پیشگام شود .به همین جهت هنگامی که کدخدا علی اکبر میرشکار در یک مجلس عروسی در چلنگ (روستایی در شیب آب)در حضور تاج محمد خان و بزرگان طایفه سرابندی به اصلاح سر وصورت خویش پرداخت آنان این کار او را توهین بزرگی به خود وطایفه شان بر شمردند لاجرم او را به میدان مشق خوانین سربندی که در محل باغات کنونی روستای سدکی واقع بود کشانده وبه بهانه نشانه گیری وادارش کردند تاتفنگ خود را بسوی هدفی تعیین شده خالی کند .محمدی بردار علی اکبر که از شرایط احساس خطر کرده بود به او هشدار داد که از خالی کردن تفنگ پرهیز کند .اما علی اکبر توجهی نکرده وبرخی می گویند که کلامی توهین آمیز به خوانین حاضر در محل به زبان راند با خالی شدن تفنگ او یکی از نوکران تاج محمد خان گلوله ای بر پشت او زد واو نقش بر زمین شد محمدی نیز به هنگام نشانه گیری به سوی قاتل برادرش بوسیله یکی دیگر از نوکران تاج محمد خان و به روایتی توسط خود تاج محمد خان کشته شد .بلافاصله جماعت میر شکار وخانواده های وابسته به کدخدا علی اکبر مورد تاخت وتاز سواران مسلح تاج محمد خان قرار گرفته کشتار جمعی میرشکارها آغاز شد در نتیجه عده زیادی کشته وبسیاری نیز در گوشه وکنار سیستان گریخته با نام چتله وقروت خوار از گلوله داغ وشمشیر خون چکان سربندی هاجان به سلامت بردند وجماعتی از آنها به منطقه قلعه فتح چهار برجک وچخانسور وخوگه وحتی رودبار وگرمسیر ولاش وجوین گریختند .هنگامی که ناصرالدین شاه به مشهد آمد تاج محمد خان هم به مشهد برای دیدن شاه احضارشد وی همراه برادرش کهندل خان دستگیر وبه تهران اعزام گردید و پس از این بود که امیر علم خان سوم با عساکر زیادی به دستور ناصرالدین شاه سیستان را اشغال نمود وسیستان عملا تحت اشغال نظامی دولت ایران در آمد بدین ترتیب سال 1866م پایان حکومت سرایندی ها وسر آغازحکومت امیرعلم خان حاکم قاین بر سیستان نیز گردید

پس از دستگیری واعزام تاج محمد خان به تهران زمینه رهایی وفرار وی بوسیله جمازه سواران سیستانی فراهم شد .یک روایت محلی حکایت از آن دارد هیجده جمازه سوار از مردان طایفه براهویی وشیبک به تهران رفته شبانه درپشت دیوار باغ ایلخانی حضور یافته وسردار تاج محمد خان رانجات داده واز طریق مازندران وخراسان او را به سیستان آوردند.سر کردگی این گروه را شاه بیک براهویی بر عهده داشت .شاهبیک وپدر کدخدا دادشاه شیبک برسم حمل کالای تجارتی که در آن روزگاراز طریق نوشکی از هند وارد می شد به تهران رفته راه راشناسایی وقرار قبلی با تاج محمد خان گذاشتند وپس از باز گشت به صورت یک گروه نجات روانه تهران شدند .در این عملیات فرزند تاج محمد خان محراب خان موفق به فرا نگردید واسیر باقی ماند وی شمشیر مشهور سی سند که متعلق به سردار ابراهیم خان سنجرانی بود وبه پدرش تاج محمد خان رسیده بو د به ناصرالدین شاه اهدا نمود تاج محمد خان به اتفاق همراهان خویش از طریق جنگل به استر آباد گریخت ویکی از همراهان وی به علت بیماری مالاریا دچار تب ولرز شده بود در آنجا باقی گذاشت ویک کیسه اشرفی برای مداوا ویا خرج کفن ودفنش داد اما او بهبود یافت ودر همانجا ماند واز او اعقابی باقی اند که به نام رحمتی ها مشهورند.محراب نیز آزاد وبروایتی او نیز از اسارت گریخت وبه استرآباد آمد.

تاج محمد خان پس از ورود به سیستان با قوای امیر علم خان جنگ سختی را آغاز نموده چون طوایف هم پیمان از مساعدت دریغ ورزیدند در محل سکوهه شکست خورد وبه امید جلب مساعدت هم پیمانان سست عهد به شهر حسین آبادواز آن جا به بنجار عقب نشست .اما بنجاریان با اغوای میر مبارزکلانتر از مساعدت وی دریغ ورزیدندواو به نا چار دست به غارت بنجار زده وجنگ کنان به سمت افغانستان عقب نشست وبرای همیشه از سیستان رفت .وبه امید آنکه بتواند قدرت ومقام از دست رفته را باز یابد به خدمت مقامات انگلیسی در آمد.ودر جنگ های داخلی افغانستان رشادت وپایمردی بکار بست وشدیدا مورد توجه صاحب منصبان انگلیسی قرار گرفت در افغانستان تعدادی از جماعت میرشکار که پس از قتل عام توسط سرابندی ها به آنجا پناه برده بودند به خدمت تاج محمد خان در آمده وافراد مسلح ورزمنده اورا تشکیل دادندو حمایت از دشمن خونی خود رابر دوستی با بیگانه ترجیح دادند.

بعدها به علت روابط پنهانی امیرعلم خان با انگلیسی هازمینه ای فراهم شد تا هر چه بیشتر او را از سیستان دورکنند ناچار از طریق افغانستان به کویته رفت که جزیی از امپراطوری بریتانیا (فرمانداری کل هندوستان )بود ودر آنجا به استخدام سر الیور سنت جان در آمد تا زمان مناسب به سیستان بر گردد.اما وحشت امیر علم خان از باز گشت احتمالی وی به سیستان سبب گردید تا طرحی برای نا بودی وی ریخته شود امیر علم خان برای اجرای این طرح یکی از سادات محلی سیستان را که با تاج محمد خان روابط نزدیک ودیرینه میداشت به هند روانه کرد وتوانست اعتماد تاج محمد خان را جلب ودر فرصت مناسب غذای ویرا مسموم ودفتر زندگی پر ماجرای او را ببندد

با همه این ها ابهت وصلابت آوازه او آنچنان سهمگین بود که تا مدت ها پس از مرگ وی امیر علم خان به مامورین ومفتشین خاصه خویش دستور داده بود تا هر تابوتی که برای تدفین به سکوهه می آورند دقیقا مورد بازرسی قرار دهند که مبادا حیله ای در کار باشد ویکباره سروکله تاج محمد خان در سکوهه پیدا شود .از خصایل نیک او چنین تعریف می کنند که پس از نبردی سخت با قوای امیر علم خان وشکست از وی هنگامی که می خواست از سکوهه عقب نشینی کند خبر رسید که زنی از ساکنین سکوهه به زایمانی سخت گرفتار است اورا انگشتری بود که چون آب کشیده به زائو می دادند به زودی فارغ می شد تاج محمد خان از رفتن باز ماند و کاسه ی آب بخواست و انگشتر خویش رابه آب انداخته وبرای زن فرستاد وهمچنان سواره به انتظاره بماند تا خبر تولد فرزندش را شنید و آنگاه با خوشحالی به راه افتاد میر سید محمد طباطبایی که ایستاده بود با حسرت پرسید تو با این دل صاف و قلب رئوف چگونه عموی خویش را چنین کشتی پاسخ داد راست می گویی اما چه میکردم اگر علی خان برادرم لطفعلی را می کشت گوارا تر از آن بود که در نهایت برازندگی و استواری قامت با چشمان کور صبح و شام او را نظاره میکردم با مرگ سردار تاج محمد خان تمامی قلمرو سرابندی ها وشهرکی ها مصادره و در اختیار امیر قاین قرار گرفت از این پس بود که حکومت سیستان از سکوهه به شهر ناصری(زابل) که در کنار حسین آباد قرار داشت به وسیله امیر علم خان سوم احداث گردید وقدرت در دست خاندان علم قرار گرفت.

در ادامه اوضاع سیاسی و اجتماعی سیستان با به قدرت رسیدن امیر علم خان سوم...


[ بازدید : 2 ]

سردار علی خان سرابندی

جمعه 10 خرداد 1398
22:55

سردار علی خان سرابندی

گرد آورنده:اله داد نارویی

پس از به دست گرفتن قدرت توسط علی خان به دستور او جارچیان ندا دادند که سردارمحمدرضاخان حاکم شما بود ومن ریش سفید شمایم دو سال مالیات را به عموم بخشیدم به شرط آنکه از هر ده نفربه فرا خور حال خودنفراتی بعنوان عسکر در اختیار نهند آن گاه به عساکر معرفی شده دستور داد تا 6ماه سروریش خود را نتراشند وبعدها به اتفاق همینان به تهران رفت این اتفاق 5/2سال بعد از مرگ حامی بارکزایی اش بوقوع پیوست .سردار علی خان سخت گیرومنضبط بود وبی نهایت متعصب به نوامیس مردم .به همین جهت دستور داد که هیچ زنی حق ندارد برای آوردن آب به لب نهر رود وکسی اجازه ندارد خر نر در کوچه رها سازد این رسم تا همین اواخر در سکوهه باقی بود در 1269ه ق سردار علیخان اعلام انقیاد به ناصرالدین شاه قاجار نمود وبیرق خواست وتعهد نمود که هفتاد ودو راه که محل عبور طوایف بلوچ رودبار به سیستان بود را امن سازد در1270محمد حسین خان پسرش ومیرکمال خان وشاه پسند خان را به تهران گسیل داشت ودر1271راهها راکاملا امن ساخت .در 1272با مساعدت امیرعلم خان در تسخیرو اخراج افاغنه از قلعه لاش وجوین وتجگ همت گماشت .شرایطی را که علیخان برای تمکین وحمایت از ناصرالدین شاه بیان داشت این بود که اولا تجهیزات ونیروی نظامی کافی دراختیار داشته باشد ثانیا در ریختن هیجده اراده توپ مجاز باشد ثالثا سکه ای به نام دارالنصره سیستان ضرب زند .ناصرالدین شاه برای سروسامان دادن لشکر ضمن اعزام سرتیپ محمد جعفر خان که فوجی مرکب از توپخانه پیاده نظام وسواره نظام ویکصد وبیست افسر را تحت اختیار داشت به سه نفر از سیستانیان درجه سرتیپی داد دو نفر کهندل خان وفتحعلی خان برادران لطفعلی خان مخلوع بودند وسومی داداله خمر که پدر کدخدا درویش خمر وجد مادری محمد رضاخان پردلی است .(این سه نفر اولین سیستانی هایی هستند که درجه نظامی دریافت نمودند)سردار علیخان موفق شد توپهای تصویبی را در سکوهه بریزد واین شعر برروی آنها حک شوند

درزمان ناصرالدین شه به توفیقات رب حاکم زابل زمین سردارعلیخان عرب

درهزاروصدهفتادودو این توپ ریخت صف شکن قلعه شکن آتشفشان سوزان شعب

او برای پیاده کردن سومین پیشنهاد که ضرب سکه بود توفیق نیافت.در موقع حضور علیخان در تهران در یک مهمانی به دستور میرزا آقاخان نوری نخست وزیر کفشهای سردار علیخان توسط فراش باشی دزدیده شد .علیخان را این گستاخی گران آمده یکی از مردان خویش که شمه سلمی نامش بود گفت گوشهای این مردک را ببرد و او چنین کرد .چاشتگاه دیگر روز فرستاده شاه بیامد و علیخان را بنزد شاه فرا خواند علیخان در مورد این واقعه نقل کرده :بدیدن شاه بدرون باغی بزرگ راه یافتم از پی راهنما و ناصرالدین شاه بدیدم که با کاردی سر شاخه گلی می برید .بایستادم مرا نیک ورانداز کرد پس پرسید علیخان در سیستان هم از این گل ها می روید در پاسخ گفتم ای آفتاب تابان درسیستان فقط خار مغیلان می روید با خویشتن گفت درست است مردان بزرگ در کنار خار مغیلان می زی اند اندکی آرام ماند پس پرسید چرا گوش فراش ما را بریده ای ترس بر من چیره گشت مانده بودم چه بگویم با خود اندیشیدم که درراستی هر گز خللی نبینم پس راست بگفتم آن مرد گستاخی کرد دستور دادم گوشش را ببرند .شاه به من خیره گشت پس گفت به همین سادگی ؟گفتم جان باخته شیدایم اگر اراده بر آن است که قندهار یا کابل را به زیر شمشیر در آورده به ایران باز گردانم نیازمند به زورمندی ام اگر جز این میکردم هیچ یک از مردان مرا ترسی نبود پس بخندید وگفت علیخان اینجا تهران است وتهران یک شاه بیشتر ندارد اگر بنا بر آن است که زهر چشمی در کار باشد زهر چشم من است این بگفت واز من پرسید نزد نوری رفته ای ؟گفتم خیر ناباورانه گفت علیخان چگونه به دیدن این پدر سوخته که نور چشم سفیر بریتانی است نرفته وآن را به هیچ گرفته ای ؟گفتم آن چنان آرزوی دیدار آفتاب درخشان بودم که از یاد ستاره ها بدور ماندم شاه فریاد برآورد علیخان او همه کاره ما است همگان برای دیدن او سر ودست میشکنند تو هنوز نوری را ندیده ای ؟گفتم روزگارتان درخشان وبختتان پیروزباد نوری ها در سیستان گاودارانی هستند که برای چاکر جان نثار دوغ می آورند .شاه بسی خندیدکه علیخان من این نوری را می گویم نه آن نوری ها راباری علی خان در1273با دختر بهرام میرزا عمو زاده ناصرالدین شاه ازدواج کرد و3الی 4ماه بعد با اسکورت مخصوص دربار به سیستان باز گشت واطاعت خود را به دولت ایران اظهار داشته وخود را دست نشانده شهریار ایران قلمداد کرد البته در این راه مخالفت هایی هم صورت گرفت .هنگامی که سردار علیخان سربندی خویشتن را ملزم به تمکین از دربار ناصرالدین شاه کرد ملک غلام خان کیانی به اعتراض برخاست اما بوسیله سردار علی خان و متحدین وی از سیستان رانده شد و به کابل فراخوانده شد و منصب فرماندهی قسمتی از عساکر افغانی به وی محول شد تا بالاخره در همانجا دیده از جهان فرو بست.

پس از بازگشت از تهران پذیرایی از او انطور که انتظار می رفت پیش نرفت در سال 1274ش علی خان بر جماعت خلیلی که در جوار سه کوهه زندگی می کردند خشمی سهمگین پدید آمد و سوگند خورد که جمله ی مردان طایفه را از فیض دیده محروم خواهد نمود

این سوگند که بدون تردید به مرحله عمل در می آمد یکی از مردان طایفه را واداشت تا شبانه خود را به قریه دادی رسانده و به امید شفاعت تاج محمد خان و برادران وی که به قصد شکار رفته و شب را نزد کدخدا علی اکبر میرشکار می گذرانیدند پناه برد

کور شدن لطفعلی خان بوسیله علی خان موجب خشم و نفرت برادران قرار گرفته اما آنان ظاهراً قضیه را حفظ کرده و خود را وفادار نشان دادند این موضوع مقد مه ای شد برای طرح کشتن سردار علیخان و این قضیه زمینه را برای برادران لطفعلی خان فراهم کرد تا بالاخره او را بسزای عمل زشتش برسانند آنها شبی در قریه دادی جلسه ای تشکیل داده با صلاح دید و مشاورت هم نقشه ی قتل علیخان را کشیدند در این جلسه برادران لطفعلی خان یعنی یار محمد خان ،فتحعلی خان و سرتیپ کهندل خان سربندی و کدخدا علی اکبر میرشکار هم پیمان شده فردای آن شب بهنگام عصر در مسیر راه سه کوهه و در کنار نهر میرشکار که پایین تر از قریه چلنگ واقع بود سید میر محمد طباطبایی را نشانده قرار بر سوگند یاد کردند که تا خاتمه این کار این راز مکتوم نگه داشته و یکدل بماند اما سید میر محمد کدخدا علی اکبر را به ریش خند گرفت که اگر من بدین کار دست یازم از آن است که ملک شهر حسین آباد را با حکومت سردار علی خان از دست داده ام تو را که به یمن حکومت او اسباب بزرگی فراهم آمده خود مقرب درگاه و همشیره تو ندیمه و مقرب قمر سلطان است چه جای نمک به حرامی اینک نه بدین سوگند گردن مینهم و نه راز شما را برملا میسازم و نه دست خویش را به خون سردار آلوده می کنم.

در شب موعود هنگامی که تاج محمد خان به برادرش لطفعلی خان موضوع را در میان گذاشت لطفعلی خان شدیداً با کشتن علیخان مخالفت نمود و این عمل را پایان حکومت سرابندی ها خواند اما تاج محمد خان در جواب گفت کشتن تو توسط علیخان برای من دلپذیرتر بود تا اینکه در عنفوان جوانی نابینایت کرد و هرگز نمی توانم علیخان را ببخشم و علی رغم میل لطفعلی خان کد خدا علی اکبر میرشکار همشیره مقرب الحضور خویش را فریفته کلید را از وی شبانه گرفته و به ارگ راه یافتند هنگامیکه که برادران علیخان وارد ارگ شدند چنان وحشت زده شده بودند که رعشه بر دست و پای آنها افتاده بود و قادر به حرکت بطرف قتل گاه علی خان نبودند تاج محمد خان تنها خود را به اتاقی که علیخان همراه شازده خانم بود رسانده و کار علیخان را یکسره نمود و بدنش را قطعه قطعه نموده از ارگ به زیر انداخته و جارچی حکومت سردار تاج محمد خان را اعلام کرد جنازه قطعه قطعه شده ی علیخان بوسیله مردان براهویی جمع و بخاک سپرده شد.سردار علی خان سرابندی موثر ترین شخصیت درپیوستن سیستان به ایران است او با بر افراشته شدن پرچم ایران برفراز ارگ سکوهه امید افغانها را به یاس مبدل کرد .ونیروهای سیستان که در 1283م به کمک افغانها از هرات درمقابل نیروهای ایران دفاع کردند اطاعتشان را از ایران اعلام نمودند .علی خان در 1269با نصب بیرقی با علامت شیر وخورشید محل عبور و غارت اشرار بلوچستان را حافظ می شود .وی پس از حضور در دربار قاجار دچار نوعی غرور شده واین غرور باعث تغییر مزاج وی وسخت گیری بر رعایا وایجاد تشریفات مقدمات مرگ او را فراهم ساخت در ادامه سردارتاج محمدخان..


[ بازدید : 1 ]

سردار لطفعلی خان سرابندی

جمعه 10 خرداد 1398
22:53

سردار لطفعلی خان سرابندی

گرد آورنده:اله داد نارویی

سردار لطفعلی خان سرابندی

سردار محمدرضاخان دوم 7فرزندپسر داشت انتخاب لطفعلی خان موجب آزردگی علیخان گردید که عمویش بود وسالها در انتظار کسب قدرت چنین روزی به امید نشسته بود و هنگامی که امیدش قطع گردید به صورت قهر راهی قندهار شد واین انتخاب را بر خلاف آداب ورسوم وتوهین به خود قلمداد کرد اما درشایستگی های لطفعلی خان هیچ تردیدی نبود بنوشته محمد تقی لسان الملک درکتاب ناسخ التواریخ دراین مورد :اما لطفعلی خان همان کسی است که سابقه شجاعت اومورد تایید تاریخ است وی همان کسی است که در دوره محمد شاه قاجار در1257 به فرمان حاکم کرمان فرماندهی نیروهای 3000نفری سیستان را برای کمک ومسخر ساختن قندهار جهت به حکومت رساندن کهندل خان بارکزای مخلوع که به ایران پناهنده ودر شهر بابک کرمان به حالت تبعید زندگی میکرد را بر عهده داشت وپس از فتح قندهار کهندل خان شرح ماوقع را چنین برای عباسقلی خان حاکم کرمان نوشت .بر حسب امر کاردان دولت ایران لطفعلی خان با لشکر خود طریق خدمت سپرد و اینک من بر قندهار مستولی شده ام و او را حارس وحافظ قلعه ارگ قندهار دانسته ام .عباسقلی خان به پاس این موفقیت خنجر وکارد مرصع ودیگر اشیا نفیس را برای لطفعلی خان وپدرش می فرستد با این اوصاف حکومت کوتاه وی در سیستان مورد اعتراض عمویش علیخان سرابندی بود واین باعث شد تا امرای افغانی برای نفوذ بیشتر در سیستان هر کدام به نفع یکی وارد عمل شوند لذا کامران شاه موافق حکومت لطفعلی خان و کهندل خان موافق حکومت علیخان بود .لطفغلی خان دوره حکومت خود را بشیوه مردم داری وبا نهایت حسن سلوک سپری ساخت علی خان که به حالت قهر در قندهاربسر می برد چندین سال نزد کهندل خان ماند و سر انجام با 600نفر عساکر قندهاری به فرماندهی مهردل خان برادر کهندل خان بارکزای وارد سیستان شد علیخان چندین روز حسین آباد(شهر فعلی زابل )را در محاصره داشت تا سید محمد طباطبایی که به نیابت در شهر استقرار یافته بود به علیخان گفت حاکم نشین سکوهه است وحاکم ما آنجاست کار او را یکسره کن ما در تحویل شهر دریغ نمی ورزیم .صبح روز بعد علیخان با عساکر افغانی اش به سکوهه رفت ومورد استقبال خوانین سرابندی قرار گرفت . شبانه به دستور علیخان ارگ را پیره گرفتنداز تصادف روزگار شب قبل از ورود علیخان لطفعلی خان با بی بی مریم دختر ابراهیم خان (دختر خالوی خود ازدواج کرده بود ابراهیم خان خبر الحاق و همبستگی خوانین سرابندی را به داماد خویش اطلاع داد وچنین چاره جست که همان بهتر به پای خویش نزد علیخان رفته وحرمت وی بداری که اگر ببخشد یا بکشد ریش سفید وعموی توست لطفعلی خان اسب بخواست وبه جایگاه چادر علیخان رفت وبقیه ماجرا را از زبان خود لطفعلی خان می خوانیم .مرا به چادری بردند که فرش نداشت بدانستم که مورد غضبم پس از یکساعت مردی یشقاب به دست وارد شد ودر دست دیگرش تیغ سلمانی قرار داشت مرد وحشت زده وشرمگین بود وبشدت می ترسید من از موقعیت او دانستم که چه نیتی دارد او را پیش خواندم وزانو زدم مرد پیش آمد وچشم چپم را ناشیانه درآورد پس خود تیغ از دست او گرفتم وچشم راستم را در آوردم وتحویلش دادم .بدین ترتیب دوران بزرگی وریاست لطفعلی خان به سر رسید وعلی خان به حکومت رسید در این بین مرگ گریبانگیر وزیر یار محمد خان شد ونتوانست برای حمایت لطفعلی خان به سیستان حمله کند .

درادامه سردار علی خان بزرگ...


[ بازدید : 1 ]